علل ناتوانی آمریکا در مهار تهدید هستهای کره شمالی
تحلیل دلایل شکست سیاستهای دولتهای آمریکا، از اوباما تا ترامپ، در کنترل توسعه برنامه هستهای کره شمالی بر اساس دیدگاه جوئل ویت.
دلایل شکست سیاست آمریکا در برابر کره شمالی
مقابله با چالش هستهای کره شمالی یکی از پیچیدهترین مسائل سیاست خارجی ایالات متحده در دو دهه اخیر بوده است. با وجود فشارهای شدید تحریمی و مذاکرات متعدد، پیونگ یانگ موفق شد زرادخانهای هستهای با قابلیت تهدید قاره آمریکا ایجاد کند. جوئل ویت، متخصص امور شمال شرق آسیا، در کتاب خود “Fallout” به بررسی استراتژیهای شش دولت آمریکا پرداخته و دلایل این ناکامی را تشریح میکند. وی معتقد است دولتهای کلینتون و بوش فرصتهای زیادی را از دست دادند، اما مسئولیت اصلی شکستها متوجه دولتهای باراک اوباما و دونالد ترامپ است.
دولت اوباما به مدت هشت سال بر سیاست “صبر استراتژیک” تکیه کرد و فرض غیرواقعبینانهای داشت که تحریمهای بینالمللی به تنهایی مانع پیشرفت کره شمالی خواهند شد. زمانی که پیونگ یانگ در سال ۲۰۱۳ آزمایش هستهای و تأسیسات غنیسازی اورانیوم را تکمیل کرد، واکنش واشنگتن تنها تشدید تحریمها بود، اما اجرای منظم آنها مورد غفلت قرار گرفت و کره شمالی در اولویتهای امنیتی پایینتری قرار داشت.
پس از آن، دولت ترامپ رویکردی نامتعارف در پیش گرفت که با تبادل اتهامات علنی همراه بود. با وجود تلاشی برای افزایش فشار و آمادگی برای دیپلماسی، نشست هانوی که قرار بود نقطه عطفی باشد، با شکست مواجه شد. ویت دلایل این شکست را در مواردی چون عدم آمادگی کافی مذاکرات مقدماتی، اختلافات داخلی در تیم ترامپ (به ویژه بین پامپئو و بولتون) و اعتماد بیش از حد کیم جونگ اون به تمایل ترامپ برای توافق جستجو میکند. دامنه توجه کوتاه ترامپ مانع نهایی شدن توافق شد.
- دولت اوباما به طور غیرواقعبینانهای فقط به تحریمها اتکا کرد و از سرعت توسعه تسلیحاتی غافل ماند.
- مذاکرات مقدماتی پیش از نشستهای سران، به ویژه در دوره ترامپ، به شکل “فاجعهباری ناکافی” بودند.
- اختلافات شدید داخلی بین مشاوران ارشد دولت ترامپ، مانند وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی، در شکست دیپلماسی نقش داشت.
- تمرکز استراتژی امنیت ملی آمریکا در حال حاضر به شدت بر نیمکره غربی معطوف شده است، که ممکن است توجه به چالشهای پیچیده شبه جزیره کره را کاهش دهد.
- گسترش همکاریهای اخیر پیونگ یانگ با مسکو، از جمله ارسال تجهیزات نظامی برای جنگ اوکراین، نشاندهنده شکست قطعی سیاستهای بازدارندگی گذشته است.
جوئل ویت معتقد است که دولت ترامپ به دلیل “دامنه توجه کوتاه” نتوانست به اندازه کافی بر جزئیات متمرکز شده و توافق هستهای را نهایی کند.
ویت پیشنهاد میکند استراتژی آمریکا باید از تمرکز صرف بر خلع سلاح هستهای به یک رویکرد دو مرحلهای تغییر یابد: کاهش تهدید هستهای در کوتاهمدت و خلع سلاح در درازمدت.
در نهایت، سوال اصلی این است که آیا رهبران آتی آمریکا منابع و صبر لازم برای مدیریت چالشهای امنیتی کره شمالی را خواهند داشت یا مانند گذشته از آن اجتناب میکنند. پذیرش کره شمالی به عنوان یک قدرت هستهای ممکن است در آینده یک واقعیت اجتنابناپذیر باشد مگر اینکه یک تغییر بنیادین در استراتژی اعمال شود.


