روایت مجروحیت و نجات معجزهآسای یک رزمنده در عملیات والفجر ۴
خاطرات عزیزالله فرخی از مجروحیت شدید در ارتفاع ۱۹۰۴ عملیات والفجر ۴ و نجات معجزهآسایش توسط سرباز عراقی که حاضر به شلیک تیر خلاص نشد.

روایت مجروحیت در عملیات والفجر ۴
این نوشته خاطرات عزیزالله فرخی از رزمندهای است که در عملیات والفجر ۴ در آبان ۱۳۶۲ به شدت مجروح شد. او ترکشهایی به کمر و چشمهایش خورد و بینایی یک چشم و شنوایی یک گوشش را از دست داد. در حالی که سه سرباز عراقی به او رسیدند، دو نفر اصرار به شلیک تیر خلاص داشتند اما نفر سوم با فریاد "حرام! اسیر!" مانع شد و با مهربانی به او گفت: "نترس، تو برادر من هستی".
- مجروحیت در ارتفاع ۱۹۰۴ منطقه کانیمانگا
- از دست دادن بینایی چشم راست و آسیب شدید به چشم چپ
- نجات معجزهآسا توسط سرباز عراقی با روحیه انسانی
- ثبت این خاطرات در کتاب "مست و سنگستان"
- تأکید بر ارزشهای اسلامی حتی در میدان جنگ
"نفر سوم مرتب فریاد میزد: حرام! حرام! اسیر! اسیر! لاتقتل! لاتقتل!"
"او یک آدم سیاهچرده بود، با هیکلی ضعیف و جثهای کوچک، در عوض با قلبی سرشار از محبت خیلی زیاد"
این روایت نمادین از دفاع مقدس نشان میدهد که حتی در سختترین شرایط جنگ، انسانیت و ارزشهای اسلامی میتوانند پیروز شوند.



