تحلیلی بر سرگردانی گفتمانی احزاب ایرانی؛ تنزل به دشمنشناسی و موجسواری تئوریک
تحلیل سعید حجاریان از بحران بیآرمانی احزاب سیاسی ایران که روششناسی خود را به «دشمنشناسی» تقلیل داده و دچار «موجسواری تئوریک» شدهاند. این جریانها با وجود حضور، تأثیر مثبتی بر جامعه نمیگذارند.

تحلیل بحران گفتمانی احزاب ایرانی
دکتر سعید حجاریان در تحلیل خود به بحران بیآرمانی و غیبت پروژههای فکری در سیاست ایران میپردازد. او معتقد است جریانهای سیاسی کنونی از آرمان تهی شدهاند و این باعث تنزل روششناسی آنها به سطح «دشمنشناسی» شده است. به جای ارائه راهنمای عمل سازنده، این احزاب به شناسایی دشمنان پرداخته و از تحلیل دقیق مسائل اجتماعی غافل ماندهاند.
نقاط ضعف اصلی احزاب
- بیآرمانی و فقدان قطبنمای فکری برای هدایت اقدامات
- موجسواری تئوریک به جای درک ساختارهای اجتماعی واقعی
- ترجمهزدگی و تجویز نظریههای نامناسب بدون تطبیق با شرایط ایران
- فقدان مسئلهشناسی دقیق و تجویزهای سنجشپذیر
جاناتان فلوید در کتاب «فلسفه سیاسی به چه کار میآید؟» مینویسد: «صِرفِ حضور، دلیلی بر تأثیر نیست، همانطور که تأثیر دلیلی بر بهبود نیست»
زیگموند باومن از «سیالیّت سیاست» یاد میکند که در آن استراتژیهای بلندمدت جای خود را به تاکتیکهای واکنشی میدهند
حجاریان با مقایسه با جریانهای فکری موفق گذشته مانند پروژه «قبض و بسط» عبدالکریم سروش و حلقههای اقتصادی، نشان میدهد که وجود آرمان و روششناسی دقیق چگونه میتواند به گفتمانسازی پایدار منجر شود. این تحلیل نشان میدهد که احزاب سیاسی ایران نیازمند بازتعریف هویت فکری و روششناسی خود هستند.




