چرا ایرانگرایی؟ تحلیل نقش هویت ملی در مشروعیتسازی دولت
مقالهای درباره اهمیت ایرانگرایی به عنوان زبانی برای مشروعیتبخشی به دولت و ایجاد حس ملی مشترک. نویسنده با استناد به نظریهپردازانی مانند هابسبام و اندرسون به تحلیل بحران هویت در ایران معاصر میپردازد.

چرا ایرانگرایی ضروری است؟
مقاله حاضر به تحلیل ایرانگرایی به عنوان راهکاری برای خروج از بحران هویت و مشروعیت در ایران میپردازد. نویسنده با استناد به نظریههای هابسبام، اندرسون و گلنر استدلال میکند که دولت مدرن بدون حس ملی مانند "ماشینی بدون روح" عمل میکند. بحران اصلی ایران در دهههای اخیر نه اقتصادی، بلکه فروپاشی تصور مشترک از ایران است که بندیکت اندرسون آن را "گسست در اجتماع خیالی" مینامد.
- ایرانگرایی به عنوان هویت مدنی و فراگیر میتواند شکافهای هویتی را ترمیم کند
- برخلاف قومگرایی یا اسلامگرایی، بر "ایران به عنوان واحد سیاسی" تأکید دارد
- توانایی تبدیل رنج تاریخی به پروژه سیاسی آینده را داراست
- میتواند وفاداری همگن مورد نیاز دولت مدرن را تولید کند
- قانون، توسعه، آزادی و امنیت را نه امتیاز حاکم بلکه حق ملت تعریف میکند
هابسبام میگوید دولت بدون حس ملی «ماشینی بدون روح» است
ایرانگرایی نه بازگشت است و نه اسطورهسازی؛ بلکه راهی برای دوباره معنا دادن به جملهای ساده اما تعیینکننده: ما، ملت ایران
این تحلیل نشان میدهد که ایرانگرایی میتواند به عنوان چارچوب وحدتبخش برای جامعهای با تکثر فزاینده عمل کرده و معنای جدیدی به "ما"ی ملی ببخشد.



