خستگی جمعی؛ جامعهای که دیگر چیزی را دوست ندارد
تحلیل پروین قائمی درباره پدیده خستگی جمعی در جامعه ایران که نه عصبانی است و نه امیدوار. بررسی علل این فرسودگی شامل فشار مزمن، ناکامیهای جمعی، فرسایش معنا و تأثیر رسانهها.

خستگی جمعی و فرسودگی جامعه
خستگی جمعی وضعیتی است که جامعه نه عصبانی است و نه امیدوار، نه شور اعتراض دارد و نه اشتیاق سازندگی. این پدیده از فشار مزمن و بحرانهای بیپایان نشأت میگیرد که توان روانی جامعه را تحلیل میبرد. خستگی جمعی خطرناکتر از خشم است زیرا خشم انرژی دارد اما خستگی انرژی را میگیرد و حرکت جامعه را تعلیق میکند.
علل اصلی خستگی جمعی
- انباشت فشار بدون افق گشایش: فشارهای طولانیمدت بدون چشمانداز پایان
- تکرار ناکامیهای جمعی: احساس بیاثری ناشی از تلاشهای بینتیجه
- فرسودگی ارتباطی: زیستن واکنشی به جای زندگی فعال
- فرسایش معنا: قطع پیوند میان رنج و معنا در زندگی روزمره
- شتاب رسانهای: سیل اخبار و بحرانهای پیدرپی
پیامدهای هشداردهنده
"خشم میجوشد، اما خستگی خاموش میکند"
"جامعه نه وقتی فقیر میشود، که وقتی بیمعنا میشود، فرو میریزد"
- کوچک شدن افق امید به خواستههای حداقلی
- کاهش مشارکت اجتماعی و ارتباطات انسانی
- احساس تنهایی مزمن و فروپاشی تجربه جمعی
- تغییر هدف از پیشرفت به صرف دوام آوردن
راهحلهای پیشنهادی
- بازگرداندن کنشهای کوچک و ملموس با نتایج قابل مشاهده
- ترمیم گفتوگو برای کاهش بار روانی
- بازتنظیم انتظارات متناسب با توان واقعی جامعه
- بازتعریف امید به عنوان توان ادامه دادن
- تبدیل خستگی به زبان از طریق روایتهای صادقانه
خستگی جمعی نشانه پایان جامعه نیست، بلکه نشاندهنده نیاز به مکث سازنده است. اگر این مکث با انکار یا شعار پر نشود، میتواند به نقطه بازسازی تبدیل شود.




