توسعه بیروح در ایران: نگاهی جامعهشناختی به هشتاد سال ناکامی
محمد زینالی معتقد است توسعه در ایران به فعالیتی پلاستیکی و بیروح تبدیل شده است. توسعه بیشتر به توسعه کالبدی و اقتصادی تقلیل یافته و توسعه اجتماعی شکل نگرفته. جامعهشناسی در ایران نیز به عنوان یک حادثه و نه برآمده از زیستجهان ایرانی، نتوانسته نقش واقعی خود را ایفا کند.

توسعه بیروح و جامعهشناسی معلق در ایران
محمد زینالی اُناری در واکاوی هشتاد سال ناکامی علوم اجتماعی و فقدان توسعه در ایران معتقد است که توسعه در ایران به فعالیتی پلاستیکی و بیروح تبدیل شده است. به زعم وی، ما توسعه را به شدت تقلیل دادهایم و تنها به ابعاد کالبدی، عمرانی و اقتصادی آن توجه کردهایم، در حالی که توسعه اجتماعی و انسانیتر شدن روابط شکل نگرفته است.
جامعهشناسی به عنوان یک حادثه
زینالی تأکید میکند که جامعهشناسی در جامعه ایرانی بیشتر یک پیشآمد است، شبیه خود حادثه مدرنیته ایرانی. این رشته نتوانسته از دل زیستجهان ایرانی برآید و به عنوان دانشی ریشهدار شکل بگیرد. فقدان ملت مدرن و شهروند اندیشمند باعث شده جامعهشناسی نتواند جایگاه واقعی خود را پیدا کند.
- توسعه در ایران از دهه ۱۳۲۰ زیرجلد استقرار حکومت به فعالیتی صوری تبدیل شد
- شهرهای ما شبیه اردوگاه یا قبرستان شدهاند و فضاهای جمعی حذف شدهاند
- جامعهشناسی میخواهد معنا را توضیح دهد اما از آن انتظار میرود تنها آسیبهای اجتماعی را شناسایی کند
- بعد از انقلاب، مفهوم «متخصص متحد» باعث محدودیت علوم انسانی شد
- توسعه بیروح منجر به تولید انسان «زامبی» شده که توان برقراری رابطه را از دست داده است
«ما توسعه را در ایران بهشدت تقلیل دادهایم. توسعه بیشتر به توسعه کالبدی، عمرانی و اقتصادی فهم شده است» «جامعهشناسی در ایران بیشتر یک پیشآمد است، شبیه خودِ حادثه مدرنیته ایرانی»
جامعهشناسی در ایران در حاشیه مانده و به آموزش و ترجمه تقلیل یافته است، زیرا جامعهای که باید موضوع تحلیل باشد به عنوان شبکه انسانی زنده شکل نگرفته است.



