فروید و تأثیرپذیری از نظریه داروین در تبیین خاستگاه دین
نظریه فروید درباره منشأ دین که بر اسطوره قتل پدر نخستین و احساس گناه جمعی استوار است، به دلیل فقدان شواهد تجربی بیش از آنکه علمی باشد، روایتی اسطورهای تلقی میشود. این مقاله به نقدهای روششناختی و انسانشناختی وارد بر این نظریه میپردازد.
فروید و تبیین خاستگاه دین با الهام از داروین
زیگموند فروید در تبیین منشأ دین، بهصراحت از چارچوب تکاملی داروین وام گرفته است. او برای بازسازی زندگی انسان نخستین، مستقیماً به توصیف داروین از ساختار اجتماعی انسانهای اولیه متوسل میشود. داروین در کتاب “تبار انسان” فرض کرده بود که انسانهای نخستین در گروههای کوچکی زندگی میکردند که در رأس آن یک نر مسن و قدرتمند (پدر) قرار داشت. فروید این توصیف زیستشناختی را مبنای تاریخیسازی خود قرار داده و تصریح میکند که تصویر داروینی از گروه نخستین، اساس نظریه اوست.
سازوکار روانکاوانه فروید
فروید برای توضیح گذر از مدل داروینی به پیدایش دین، سازوکار روانکاوی را به کار میگیرد. او با ارائه “سناریوی قتل پدر نخستین” این خلأ را پر میکند. بر اساس این سناریو، پسران سرکوبشده متحد شده، پدر مستبد را میکشند. سپس به دلیل احساس گناه ناشی از “عقده ادیپ”، حیوانی را بهعنوان “توتم” جانشین نمادین پدر میکنند. از نگاه فروید، این توتم نخستین موضوع مقدس و تابوها نخستین احکام مقدس هستند.
- نقد داروینیسمهای متأخر: نظریه فروید به دلیل نادیده گرفتن تنوع باورهای دینی و نقش شناخت مورد انتقاد قرار گرفته است.
- نقد انسانشناختی: فقدان شواهد تجربی و تقلیلگرایی افراطی از اشکالات اصلی این نظریه است.
- دوری از داروین: فروید برای تبیین توارث خاطرات جمعی به نظریه لامارکی متوسل شده که در زیستشناسی مدرن پذیرفته نیست.
“نظریه فروید بیشتر شبیه یک گمانهزنی روایی است تا یک نظریه علمی قابلآزمون.” “تبیین فروید از خاستگاه دین درنهایت بیشتر یک اسطورهشناسی روانکاوانه است.”
نقدهای انسانشناختی بر فقدان مدارک تجربی، تقلیلگرایی افراطی و اتکا به توارث لامارکی، پایههای این نظریه را سست میکنند. اگرچه تأثیر صوری داروین آشکار است، ولی سازوکار اصلی فروید از چارچوب تکاملی داروینی فراتر رفته و اعتبار علمی آن را به چالش میکشد.



