بررسی فهم زمان در عصر صفوی و دلایل عدم رواج ساعتهای مکانیکی
تحلیل نظام زمانشناختی ایران در دوره صفویه و بررسی علت غلبه زمان طبیعی و چرخهای بر زمان خطی، و تأثیر آن بر تاریخنگاری و ساختارهای اداری.

نظام زمانشناختی و ضعف فهم زمان در ایران صفوی
پژوهش حاضر با تمرکز بر عصر صفویه، به بررسی مفهومی بنیادین اما غالباً نادیده گرفته شده در تاریخنگاری ایران یعنی “زمان” میپردازد. برخلاف تصور رایج که تاریخ را صرفاً مجموعهای از وقایع با توالیهای ثابت میداند، نویسندگان کتاب «نظام زمانشناختی در ایران عصر صفوی» نشان میدهند که نحوه فهم و سنجش زمان توسط جامعه، ابزاری برای شکلدهی به تجربه تاریخی است. در تاریخنگاری متداول این دوره، بر وقایع سیاسی و تحولات ساخت قدرت تمرکز شده و زیرساختهای شناختی جامعه مغفول مانده است. این غفلت منجر به تناقضاتی در تاریخنگاری شده؛ برای مثال، تفاوت در ثبت تاریخ جلوس شاهان که صرفاً ناشی از خطای نسخهبرداری نیست، بلکه ریشه در نظام زمانشماری متفاوت دارد.
نویسندگان با طرح مفهوم “نظام زمانشناختی” به جای تقویم صرف، قصد دارند درک ذهنی جامعه از زمان، ابزارهای سنجش آن و کاربرد عملی آن در زندگی روزمره را واکاوی کنند. دوره صفویه، علیرغم جایگاه تمدنیاش، در این زمینه شاهد نوعی توقف یا حتی عقبگرد بوده است. در حالی که در اوج تمدن اسلامی، ایران در حوزه نجوم و گاهشماری پیشرو بود، در دوره صفویه شاهد غلبه زمان طبیعی و چرخهای (مبتنی بر شب و روز و مناسبتهای مذهبی) بر زمان خطی هستیم. این غلبه، تأثیرات عمیقی بر روایتهای تاریخی، دیوانسالاری و تصمیمگیریها داشته است.
- خلأ معرفتی: پژوهش با دغدغه ضعف اطلاعات در علوم پایه و تجربی صفویه آغاز شد، که نمود عینی آن در اختلاف گزارشهای زمانی مشاهده شد.
- مرز میان دانش و باور: مرز میان ابزارهای علمی زمانسنجی و باورهای سنتی اختربینانه در آن دوره شفاف نبوده و ابزارهای نوین مانند ساعتهای مکانیکی مهجور ماندند.
- فقر تاریخنگری: عدم وجود خط زمان منسجم ناشی از فهم چرخهای زمان، منجر به «فقر تاریخنگری» و دشواری در تعیین رابطه علّی میان رویدادها شده است.
- تأثیر بر نهادها: ضعف در تثبیت زمان خطی میتواند به عنوان عاملی در کندی شکلگیری برخی نهادهای پیشامدرن در دورههای بعد مورد توجه قرار گیرد، هرچند تعمیم مستقیم به مدرنیته نیازمند احتیاط است.
- اهمیت تطبیق: مطالعات نشاندهنده عقبتر بودن فهم نخبگان صفوی از همتایان اروپایی آنها در زمینه زمانسنجی دقیق است.
“تفاوتها [در تاریخنگاری] فقط خطای نسخهبرداری نیست، بلکه ریشه در نوع فهم زمان و شیوههای زمانشماری دارد.”
“غُلبه زمان چرخهای و طبیعی براساس روز و شب، فصول، مناسبتهای مذهبی و باورهای نجومی، باعث شده است که خط زمان تاریخی، به عنوان ابزاری برای تحلیل تحولات، تضعیف شود.”
دستاورد اصلی این پژوهش، برجسته ساختن ضعف ساختاری در فهم زمان در جامعه ایران عصر صفوی در سطوح مختلف حاکمیتی و اجتماعی است. این بازخوانی انتقادی برای فهم ریشههای برخی چالشهای تاریخی جامعه امروز ایران ضروری بوده و میتواند مسیر تازهای را برای تاریخپژوهان در پرداختن به زمان بهمثابه یک مسئله تمدنی باز کند.
