دعوت به سختترین سیاستورزی؛ تولد «سوژهی حقجو»
تحلیل چالشهای گذار از مرحله «سوگ» و «مظلومیت» به مرحله «ادعای حق» و ساختن «سوژهی فعال» بر اساس نظریه نانسی فریزر و سیاست زیستن آصف بیات.
سیاستورزی در آستانه تحولات اجتماعی
این متن به بررسی وضعیت پیچیده جامعه پس از انباشت تروماها میپردازد، وضعیتی که به نظر میرسد در “سوگ” منجمد شده است و فرصت سوگواری سلیم از بین رفته است. نویسنده، سمیه توحیدلو، بر این باور است که ماندن در مرحله “بازنمایی مظلومیت” و تمرکز بر روایت دردها، راه را بر «سیاست» میبندد. این انفعال مخرب، خود را پشت جملاتی مانند “بزنند راحت شویم” یا “هرچه بیاید بهتر است” پنهان میکند که نشاندهنده از دست رفتن قدرت تخیل آینده و پناه بردن به “نیستانگاری” است. این حالت، نقطهی عزیمت مشترک کنشهای اصلاحی، مدنی، یا انقلابی است؛ بازنمایی رنج به جای بازنمایی حق.
گذار از این مرحله، که حرکت از “مظلومیت” به سمت “ادعای حق” است، نیازمند یک جراحی در فهم ما از طبقة “مردم” میباشد. بر اساس نظریهی نانسی فریزر، تا زمانی که جامعه نتواند خود را به عنوان “طرف ذینفع در قرارداد اجتماعی” بازشناسی کند، تبدیل به “سوژه” نخواهد شد. بخشی از جامعه که “لحظه انقلابی” را انتخاب کرده، معتقد است قراردادهای قدیمی فرو ریختهاند، اما پرسش اساسی این است که «ما» چگونه میتوانیم امکان قرارداد جدید میان خودمان را تبیین کنیم؟
ویژگیهای سوژهی فعال و سیاست زیستن
سوژهی فعال کسی است که به جای انتظار برای “معجزه” یا “فاجعه نهایی”، به دنبال “نمایندگی واقعی” (Representation) میگردد. او میپرسد: «چه کسی صدای من است؟» و «من در کجای نقشهی قدرت ایستادهام؟». تغییرات اجتماعی جدید به نمایندگان واحد نیاز ندارند؛ بلکه تجمع صداهایی که بخشی از جامعه را نمایندگی میکنند، جامعه را خواهد ساخت. برای عبور از این انفعال، باید به سراغ “مقاومتهای روزمره” رفت، همان چیزی که آصف بیات آن را “سیاست زیستن” مینامد.
- مقاومت روزمره یعنی پس گرفتن فضاهای خرد از چنگال انسداد.
- اصرار بر پیوندهای اجتماعی در محلات و گروههای صنفی.
- تمرکز بر گفتوگوهای روادارانهی میان خودمان.
- هدف، بستن قرارداد با “جامعه” به جای تحریک خشم و سوگ است.
«ساختنِ سوژه یعنی عبور از منطقِ «هرچه بادا باد» به منطقِ «چه باید ساخت».»
این رویکرد، دعوتی است به سختترین نوع سیاستورزی: سیاستورزی در آستانهی لحظه انقلابی، برای یافتن زمینی که بتوان روی آن ایستاد و از «حقِ داشتنِ حق» سخن گفت. این امر نیازمند ساختن «خاطره جمعی از توانستن» است که قدرتمند، آگاهانه و خشونتپرهیز باشد و خواست جمعی آن مبتنی بر بازشناسی هویتها باشد.
«این نه یک دعوت به آرامش، بلکه دعوتی است به سختترین نوعِ سیاستورزی.»
در نهایت، تحقق سوژهی حقجو نیازمند تغییر تمرکز از فریاد دردمندی به مطالبهی حقوق تعریف شده در یک قرارداد اجتماعی جدید است، حتی اگر این قرارداد در مقیاسهای کوچک و مقاومتهای روزمره شکل بگیرد.

