انتقال آب کارون به شادگان: تحلیل فنی و اجتماعی مجوز کاغذی
بررسی کارشناسی مجوز انتقال آب کارون به جراحی و تاثیر آن بر نخلستانهای شادگان؛ آیا این طرح راهکار پایدار است یا صرفاً یک مانور بوروکراتیک با ریسک افزایش شوری خاک منطقه؟
کالبدشکافی مجوز انتقال آب کارون به جراحی
بررسی مجوز انتقال آب کارون به منطقه شادگان، علیرغم انتشار اخبار مثبت و ادبیات سیاسی تبریکآمیز، نشاندهنده یک مانور بوروکراتیک و نه یک راهکار پایدار برای بحران آب منطقه است. این مسئله نیازمند عبور از تبلیغات اولیه و نگاه دقیق مهندسی به چالشهای اساسی است. چالش اول، خلط مبحث میان صدور مجوز و اجرا است. در سیستم مدیریت منابع آب ایران، صدور مجوز اداری (مانند مجوز ماده ۲۳) تنها گام نخست است و تا تبدیل شدن آن به جریان فیزیکی آب، نیازمند تخصیص ردیف بودجه پایدار، مطالعات زیستمحیطی و تملک اراضی است که اغلب این مجوزها در پیچوخمهای اداری باقی میمانند. جشن گرفتن برای کاغذ، نوعی «فروختن امید نسیه» به کشاورزان است.
پارادوکس هیدرولوژیک و کیفیت آب
چالش اصلی طرح در مبدا و مقصد انتقال نهفته است. رودخانه کارون در مقطعی که قرار است برداشت آب صورت گیرد، خود با کاهش شدید دبی و پیشروی شوری دریا مواجه است. پرسش بنیادین این است که کیفیت آب انتقالی چگونه خواهد بود؟ انتقال آب با EC بالا (شور یا لبشور) به اراضی شادگان که خاکشان مستعد شوری است، میتواند منجر به شورشدگی ثانویه خاک و نابودی بلندمدت قابلیت کشت شود. نبود شفافیت در مطالعات کیفی آب انتقالی، این پروژه را به یک ریسکی بزرگ برای زیرساختهای کشاورزی شادگان تبدیل میکند.
مدیریت بخشی و تنشزایی بینحوضهای
این طرح نمونهای از مدیریت بخشی و فرار از مسئولیت سوءمدیریت در بالادست رودخانه جراحی است. به جای تأمین حقآبه شادگان از مسیر طبیعی آن (رودخانه جراحی) و مدیریت سدهای بالادستی مارون، راهکار وصل کردن کارون انتخاب شده است. این روند به معنای تحمیل بار اضافی بر کارونی است که خود توان تأمین آب آبادان و خرمشهر را ندارد و در نهایت منجر به انتقال بحران از محلی به محل دیگر میشود.
تقابل کشاورزی و حقآبه تالاب
متأسفانه تمرکز بر «توسعه کشاورزی» و نادیده گرفتن «حقآبه زیستمحیطی تالاب شادگان»، زنگ خطر دیگری است. ورود آب انتقالی با برچسب توسعه، معمولاً محرک افزایش کشت محصولات آببر و در نتیجه بلعیده شدن آب تزریقشده و سرازیر شدن پساب شور به تالاب است. این الگو، توسعه ناپایدار را در منطقهای با بیلان آبی منفی تقویت میکند و تالاب شادگان را که ریه تنفسی خوزستان است، در معرض خطر نابودی قرار میدهد.
“تاریخ خوزستان پر از مجوزهایی است که صادر شدند، روی کاغذ ماندند و هرگز به بیل مکانیکی و لولهگذاری نرسیدند.”
پوپولیسم هیدرولیک و سرخوردگی اجتماعی
از منظر سیاسی، این گونه پروژهها مصداق «پوپولیسم هیدرولیک» یعنی استفاده از آب برای خریدن رضایت عمومی هستند. ایجاد توقعات بالا در میان کشاورزانی که نیازمند آب نقد هستند، در صورتی که مجوز در پیچوخم تأمین مالی گیر کند، میتواند به سرخوردگی اجتماعی ویرانگر منجر شود. همچنین، عدم شفافیت در خصوص منابع مالی این ابرپروژه، آن را بیشتر شبیه به یک «چک بیمحل» میکند تا یک برنامه توسعهای جدی.
“طبیعت با «لابی» و «مجوز» و «مصوبه» کار نمیکند؛ طبیعت با قوانین سختگیرانه فیزیک و شیمی اداره میشود.”
در نهایت، این مجوز تا زمانی که آب باکیفیت و پایدار به دست نخلهای تشنه نرسد، صرفاً یک سند اداری است. سیاستگذاران باید بدانند که فدا کردن اکولوژی منطقه به پای هیدرولوژی کوتاهمدت، تاوان سنگینتری از خشکسالی اصلی خواهد داشت.



