نقد و بررسی رمان «گوژپشت نتردام» اثر ویکتور هوگو در انجمن ادبی خورشید
چهلوسومین نشست انجمن ادبی خورشید با نقد و بررسی رمان «گوژپشت نتردام» ویکتور هوگو برگزار شد. کارشناسان به تقابلهای داستانی، نمادگرایی و بازتاب مسائل اجتماعی و فرهنگی در این اثر پرداختند.
نقد و بررسی عمیق رمان «گوژپشت نتردام»
چهلوسومین نشست انجمن ادبی خورشید به نقد و بررسی رمان مشهور «گوژپشت نتردام» اثر ویکتور هوگو اختصاص یافت. کارشناسان حاضر در این نشست، این اثر را فراتر از یک داستان عاشقانه یا تاریخی صرف دانسته و آن را شرحی از یک فاجعه تمدنی دانستند که نشاندهنده ورشکستگی اخلاقی جامعهای قانونمدار اما بیعشق است. رمان در پاریس قرن پانزدهم آغاز میشود، همزمان با برگزاری «جشن دیوانگان» و «عید پادشاهان»، جایی که کازیمودو، ناقوسزن گوژپشت، بهعنوان «پاپ دیوانگان» انتخاب و مسخره میشود.
سیدهعذرا موسوی، تقابلهای اثر را محور بحث قرار داد. یکی از مهمترین تقابلها، همزمانی جشن دیوانگان (نقد طنزآمیز کلیسا) با عید پادشاهان (تأیید نهاد پادشاهی) است. او همچنین به تقابل کلیسای نمادین و عرصه جادوگری اشاره کرد و نقش کلود فرولو، کشیش بلندپایه، را نمادی از کلیسا دانست که خود درگیر علوم خفیه و میل به قدرت است. فرولو که شیفته اسمرالدا میشود، نماد سقوط نهاد دین از مسیر زهد به شهوت و قدرتطلبی است. کازیمودو نیز نماد کلیسای نتردام و «بهترین مضمون محتوای طبیعی کلیسا» تلقی شد؛ موجودی مطیع که ناشنوا شده و در نهایت طغیان میکند. فوبوس، کاپیتان کمانداران، نماد اشرافیت هوسباز و گرنگوار، نماد مردم بیتفاوت و منفعتطلب معرفی شد.
نمادگرایی و نقد اجتماعی در اثر
تحلیلها بر اهمیت کالبد و شهر به عنوان میدان نزاع اخلاقی تأکید کردند. سمیه عالمی بیان کرد که بدنهای شخصیتها هر کدام حامل معنایی سیاسی-اخلاقی هستند: کازیمودو بدن طردشده، اسمرالدا بدن زیبا و معصوم در معرض خشونت، و فرولو بدن سرکوبشده است. پاریس در داستان نه بستر وقایع، بلکه محاکمهکننده شهروندان است. نقد هوگو به عدالت نهادی برجسته شد؛ دادگاه به دلیل اجرای بیروح قانون و نشنیدن حقیقت، به بیعدالتی رسمی تبدیل میشود. خشونت جمعی در میدان شهر، جایی که مردم به تماشای شکنجه مینشینند، نمادی از بیمسئولیتی جمعی است. اسمرالدا با نجات کازیمودو توسط قطره آبی، لحظه اخلاق فردی را رقم میزند که در برابر دستگاه عظیم خشونت میایستد.
رمانتیسم و مرگ آرزوها
بررسی جنبههای رمانتیسم در این اثر نشان داد که چگونه عواطف بر عقل غلبه میکند، هرچند هوگو توانسته است با پرداختن به مسائل اجتماعی، از فردگرایی افراطی دوری کند. عشق کلود به اسمرالدا آغشته به هوس و منجر به بدبختی است، در حالی که عشق کازیمودو خالص و بدون تمنای وصال است. مریم مطهریراد اشاره کرد که هوگو آرامش و رسیدن به آرزوها را در این دنیا ممکن نمیداند، شواهد آن در مرگ تراژیک اسمرالدا و یافتن کازیمودو در آغوش او پس از مرگ است. این بیانگر این است که «آدمهای معمولی» در این جامعه زنده میمانند، اما بیگناهان نابود میشوند.
فاطمه نفری تأکید کرد که جامعه امروز بیش از هر زمانی به «گوژپشت نتردام» نیاز دارد، زیرا طرد اجتماعی و خشونت جمعی همچنان در قالبهای نو (مانند شبکههای اجتماعی) ادامه دارد و جمع بیمسئولیت، بیرحمتر از هر فردی است.



