بررسی دلایل سقوط پهلوی و چرایی عدم پذیرش شاه توسط مردم
تحلیل تاریخی پشت پرده سقوط سلسله پهلوی، از اشغال نظامی و قحطیها تا واگذاری سرزمین و کاپیتولاسیون که موجب نارضایتی عمومی شد.
دلایل سقوط خاندان پهلوی و خواسته ملت ایران
در سالهای اخیر، شاهد تلاش برخی رسانهها برای بازسازی چهره سلسله پهلوی و ارائه تصویری نوستالژیک و مثبت از آن دوره هستیم. این تلاشها، بهویژه با هدف قالب کردن رضا پهلوی به عنوان یک ناجی در میان نسل جوان، اغلب حقایق تلخ تاریخی را نادیده میگیرد. در مقابل این پروپاگاندا، واقعیت تاریخی نشان میدهد که سقوط این سلسله نتیجه یک انقلاب «تمام خلقی» بود؛ انقلابی که میشل فوکو آن را نخستین انقلاب بزرگ علیه نظامهای جهانی دانست. این گزارش به بررسی چند نمونه کلیدی از خیانتها و ضعفهای دوران پهلوی میپردازد که مردم ایران را به سوی حماسهای برای پایان دادن به حکومت طاغوت سوق داد.
اشغال نظامی و تبعید رضاشاه
تصویر رایج از دوران پهلوی، مملو از جشنهای شاه و ملکه و خیابانهای رنگی است، اما تاریخ واقعی چیز دیگری روایت میکند. در جریان جنگ جهانی دوم، با وجود اعلام بیطرفی ایران، نیروهای متفقین (شوروی از شمال و انگلیس از جنوب) به خاک ایران حمله کرده و ارتش رضا شاه را در چند روز سرنگون کردند. چند هفته پس از اشغال، رضاخان مستقیماً تحت فشار انگلیس مجبور به کنارهگیری شد و به جزیره موریس تبعید گردید. این واقعه نشان داد که اقتدار ساختگی او متکی به قدرت خارجی بود و جانشین او، محمدرضا پهلوی نیز توانایی بازگرداندن پدر تبعیدی خود را نداشت.
- سقوط سریع ارتش در برابر اشغال شهریور ۱۳۲۰.
- تبعید اجباری رضاشاه توسط نیروهای خارجی.
- ناتوانی محمدرضا پهلوی در لغو تصمیمات متفقین.
قحطی، ناکارآمدی دولت و غیبت در تصمیمگیری جهانی
یکی از تراژدیهای بزرگ دوران پهلوی، قحطیهای ناشی از اشغال نظامی در جنگ جهانی دوم بود. در حالی که دولت پهلوی ناکارآمدی خود را در تامین نیازهای اساسی مردم نشان داد، بین ۳ تا ۴ میلیون نفر از جمعیت ۱۵ میلیونی ایران (نزدیک به یک چهارم جمعیت) در سال ۱۳۲۰ به دلیل گرسنگی جان باختند. این بحران در سایه غارت منابع توسط متفقین و اختلال در حمل و نقل ایجاد شد. در نهایت، اوج این بیاهمیتی در سال ۱۹۴۳ با برگزاری نشست تهران نمایان شد؛ نشستی که سرنوشت جهان در پایتخت ایران رقم خورده شد، اما مقامات ایرانی در آن حضوری معنادار و تصمیمساز نداشتند.
«تهران میزبان بود؛ صاحبخانه غایب! ایران در نشست تهران، عملاً غایب است.»
از دست رفتن تمامیت ارضی
ادعای حفظ تمامیت ارضی ایران در دوران پهلوی مخدوش است؛ زیرا دو منطقه کلیدی از ایران جدا شدند. نخست آرارات کوچک (آغریداغ) که بر اثر فشار ترکیه و قرارداد مرزی ۱۳۱۱–۱۳۱۳ از خاک ایران جدا شد. دوم و مهمتر، کنارهگیری رسمی ایران از ادعای تاریخی خود بر بحرین در سال ۱۳۴۹، بدون برگزاری رفراندوم. نخست وزیر وقت، هویدا، در اظهاراتی تحقیرآمیز گفت: «بحرین دختر خودمان بود، به هرکس میخواستیم شوهرش دادیم.»
اهانت کاپیتولاسیون و استقلال نظامی
یکی دیگر از نمادهای بارز تحقیر ملی، تصویب لایحه کاپیتولاسیون در دهه ۴۰ بود که به موجب آن اتباع آمریکایی از پیگرد قضایی در دادگاههای ایران مصون میشدند. این لایحه، برابری حقوق شهروندان ایرانی را نقض کرد. امام خمینی(ره) در اعتراض به این قانون فرمودند: “اگر شاه ایران یک سگ آمریکایی را زیر بگیرد بازخواست خواهد شد...” علاوه بر این، استقلال دفاعی حکومت پهلوی نیز زیر سوال بود؛ چنانکه مادر شاه به نقل از او اظهار داشته که آمریکاییها هواپیماهای ایران را برداشته و به ویتنام میبردند و شاه بیاطلاع بود.



