لحظهای باورنکردنی از سوگواری یک زن در مراسم تشییع
روایتی از مراسم تشییع در خرمآباد که در آن یک زن جوان با نجوای “برادر عزیزم، شهادتت مبارک” در میان جمعیت، عمق احساسات را نشان داد.
روایت تکاندهنده از مراسم تشییع در خرمآباد
این متن به توصیف احساسات عمیق حاکم بر فضای یک مراسم تشییع در خرمآباد میپردازد، جایی که فضای شهر حالتی خاص و نفسگیر داشت که قابل توصیف نبود. نویسنده در میان جمعیت، در نقطهای که هم دیده میشد و هم گم میگشت، شاهد لحظهای تأثیرگذار بود. هنگامی که تابوت در میان جمعیت چرخید، شعار عمومی “برادر شهیدم، شهادتت مبارک” در فضا پیچید. با این حال، صدای متفاوتی توجه را جلب کرد؛ صدای گریه زنی جوان که اشکهایش بیوقفه جاری بود و شعار میداد: “برادر عزیزم، شهادتت مبارک…”. کلمه “عزیزم” در صدای او لحنی خاص و صمیمی داشت که فاصله میان او و تابوت را کم میکرد.
عمق احساسات و خواهری بدون نسبت
زن با صدایی گرفته و مشتهایی گره کرده، با ریتمی متفاوت از دیگران سوگواری میکرد. اشکهایش نه از روی تظاهر، بلکه از عمق دل و برای کسی بود که مظلومانه تشییع میشد. نویسنده در این لحظه به این فکر فرو رفت که شاید او خواهر واقعی شهید باشد، اما در نهایت نتیجه گرفت که صرف نظر از نسبت خونی، او “داشت خواهری میکرد”؛ خواهری از جنسی که نیازی به شناسنامه ندارد و در دل باقی میماند. او تلاش کرده بود تا با تمام وجودش، برای آن فرد از دست رفته سنگ تمام بگذارد؛ از صدای گرفته تا دستهای محکم مشت شده که گویی میخواستند چیزی از دست رفته را نگه دارند.
تأثیرگذاری صدا بر فضای عمومی
علیرغم اینکه فریادهای جمعیت با هم یکی میشد، صدای زن همچنان متمایز میماند و کلمه “برادر عزیزم” را تکرار میکرد. این لحظه نشان داد که چگونه یک احساس خالص میتواند بر فضای کلی حاکم شود. زمانی که زن در میان موج جمعیت گم شد، صدای متمایز او در ذهن نویسنده ماند، همانند زخمی کوچک اما عمیق که از ماجرای دیماه به جای مانده بود. این روایت نشان میدهد که برخی از عمیقترین ابراز احساسات، از سادهترین کلمات و لحظات متولد میشوند.
- فضای سنگین شهر: حس عمومی شهر در روز تشییع، حالتی از نگه داشتن نفس جمعی را القاء میکرد.
- تفاوت در سوگواری: فریاد زن جوان با کلمه “عزیزم”، عمق احساس شخصیاش را نسبت به شعار عمومی نشان داد.
- تعریف جدید خواهری: خواهری او خارج از نسبتهای رسمی و شناسنامهای تعریف شد.
- ماندگاری تأثیر: صدای زن، پس از گم شدنش در جمعیت، به عنوان یک خاطره عمیق در ذهن باقی ماند.
“فکر کردم: شاید خواهر شهید است؛ شاید هم نیست! اما هرچه بود، داشت خواهری میکرد. از همان جنس خواهری که نسبت نمیخواهد.”
“حالا «برادر عزیزم» جایی در دل جمعیت باز کرده بود.”
این روایت کوتاه، تصویری قدرتمند از همدردی و شور انسانی در برابر داغ از دست دادن ارائه میدهد که از مرزهای خویشاوندی فراتر میرود و در دلها به ثبت میرسد.

