بررسی سقوط نقد به سطح یاوهگویی در اظهارات مهدی نصیری
مقاله حسامالدین حیدری نقدهای تندی را متوجه مهدی نصیری میکند و ادعاهای او را فاقد سند، اغراقآمیز و صرفاً هیجانساز میداند. نویسنده معتقد است این عملکرد مصداق بیمسئولیتی رسانهای است.
سقوط نقد به سطح یاوهگویی و بیمسئولیتی
این مقاله به بررسی محتوای منتشر شده توسط مهدی نصیری میپردازد و آن را نه نقد قدرت و نه افشاگری، بلکه نمونهای از بیمسئولیتی رسانهای، اغراق بیمارگونه و هیجانسازی بیاساس میداند. نویسنده، حسامالدین حیدری، اظهار میدارد که اگر نویسنده این متن مشخص نبود، آن را به کانالهای ناشناس تلگرامی نسبت میداد، نه به کسی که سابقه فعالیت در رسانههای رسمی و پرنفوذ را دارد.
نصیری که پیش از این در رسانههایی مانند کیهان نماینده قرائتهای امنیتی و ایدئولوژیک بود، اکنون در چرخشی افراطی در سوی مقابل قرار گرفته است. نکته محوری مورد اشاره، سقوط معیار از سطح تحلیل و نقد به داستانسرایی عددی و ادعاهای بدون پشتوانه است. این تغییر موضع به منزله فروپاشی مسئولیت حرفهای تلقی میشود.
ماهیت ادعاهای بدون سند
اظهاراتی مانند پرداخت روزانه میلیونها تومان، قیمتگذاری روی جنازه، و سیستم مالی مبتنی بر کشتار، بدون ارائه حتی یک سند، گزارش معتبر، نام مشخص یا عدد قابل راستیآزمایی، به عنوان یاوهگویی رادیکال با هدف جلب توجه توصیف شدهاند. این رویه دقیقاً همان شیوهای است که نصیری سالها برای کوبیدن دیگران به کار میبرد. فردی که سالها در عرصه رسانه فعالیت داشته، بهخوبی میداند که ادعای بدون منبع، دروغ بالقوه است.
- رادیکالیسم بدون سند به معنای شجاعت نیست و فریاد بدون مسئولیت، حقیقت محسوب نمیشود.
- استفاده از عددسازی در مسائل انسانی صرفاً خشم کور تولید کرده و همدلی یا حقیقت نمیآفریند.
- کسی که سالها رسانه در اختیار داشته، حق ندارد نقش شایعهساز خشمگین را ایفا کند.
“تغییر نظر حق هر انسان است اما سقوط از تحلیل به داستانسرایی عددی و ادعاهای بیمنبع، نه تغییر نظر که فروپاشی مسئولیت حرفهای است.”
نویسنده تأکید میکند که متن نصیری بیشتر شبیه «عقدهگشایی با ادبیات رادیکال» است تا ناشی از شجاعت یا دغدغه اخلاقی. این نوشتار نه تنها تبرّی از گذشته نیست، بلکه هر جمله بیسند، پایبندی نویسنده به حداقل تعادل تحلیلی را زیر سؤال میبرد. نقد حکمرانی ضروری است، اما هنگامی که این نقد به توهم عددی، روایتسازی خیالی و اتهامزنی بیپشتوانه تبدیل شود، دیگر نقد نیست بلکه تخریب عقل جمعی است که از هر سرکوبی خطرناکتر است.
“این مسیر نه به عدالت میرسد نه به آگاهی تنها به بیاعتباری بیشتر گوینده ختم میشود.”
در نهایت، این عملکرد نه تنها موفقیتی برای اصلاح به همراه ندارد، بلکه صرفاً به بیاعتباری روزافزون گوینده منجر خواهد شد و مسئولیت حرفهای افرادی که سالها قدرت رسانهای داشتهاند را زیر سؤال میبرد.



