رسانهها باید از فریبکاری درباره عاملان تیراندازیهای جمعی ترنس دست بردارند
مقاله تحلیلی درباره پوشش رسانهای تیراندازیهای مرگبار اخیر و طرح این پرسش که چرا برخی از عاملان خشونتهای افراطی، خودرا ترنس معرفی میکنند.

نقد عملکرد رسانهها در پوشش تیراندازیهای ترنس
این متن یک تفسیر انتقادی بر نحوه پوشش رسانهای تیراندازیهای جمعی اخیر، به ویژه آنهایی است که عاملانشان خود را «ترنس» معرفی کردهاند. نویسنده معتقد است که نخبگان رسانهای و مقامات عمومی عمداً از طرح «سؤال آشکار» در مورد ارتباط احتمالی میان این هویت و چنین حملات خشونتباری طفره میروند. این رویکرد که به عنوان «فریبکاری» یا «بزدلی» توصیف شده، منجر به نادیده گرفتن واقعیتهای بیولوژیکی و شواهد مربوط به سلامت روان عاملان میشود. برای مثال، اشاره شده به تیراندازی در کانادا که در آن ضارب ۱۸ ساله، «جسی ون روتسلاار»، شش سال بود که مراحل گذار جنسیتی را آغاز کرده بود، اما بسیاری از رسانهها از ذکر جنسیت بیولوژیکی او اجتناب کردند و او را صرفاً زن معرفی کردند.
ارتباط بین هویت ترنس و سلامت روان
نویسنده استدلال میکند که طفره رفتن مداوم از ذکر این همبستگیها صرفاً احتیاط نیست، بلکه اقدامی برای جلوگیری از «برچسب زدن» است. این مقاله پیشنهاد میکند که باور داشتن به جنسیت مخالف جنس بیولوژیکی، یک موضع خنثی یا بیخطر نیست، بلکه اغلب نشانهای از آشفتگی روانی عمیقتر است؛ از جمله افسردگی، اوتیسم، خودآزاری یا انزوای اجتماعی شدید. هنگامی که این علائم توسط متخصصان با تأیید هویت فرد (بدون در نظر گرفتن سلامت روان) درمان یا نادیده گرفته میشوند، میتواند پیامدهای وخیمی در پی داشته باشد.
- روزنامهنگاران با نادیده گرفتن واقعیت بیولوژیکی و کوچکنمایی پیوند با بیماری روانی، در درک عمومی از خطر دخالت میکنند.
- اجبار عمومی به پذیرش هویتهای جنسیتی، بدون بررسی زمینههای عمیقتر روانی، به عنوان یک «دگم فکری» خطرناک توصیف شده است.
- هر بار که حقیقت بیولوژیکی مورد انکار قرار میگیرد یا ایدئولوژی بر عقل سلیم غلبه میکند، جامعه در معرض تراژدیهای بیشتری قرار میگیرد.
- سکوت در برابر پزشکانی که نگرانیهای خود را در مورد درمانهای هورمونی یا داروهای روانتنی مطرح میکنند، میتواند نتایج را بدتر کند.
- هنگامی که به افراد ترنس دائماً گفته میشود که مورد حمله قرار دارند و باید برای دفاع از خود مسلح شوند، این امر میتواند برنامهریزی برای واکنشهای خشن باشد.
“وقتی روزنامهنگاران عمداً واقعیت بیولوژیکی را نادیده میگیرند و ارتباط با سلامت روان را کمرنگ میکنند، آنها نه تنها خوانندگان را گمراه میکنند؛ بلکه فعالانه در توانایی ما برای درک واقعیت و در نتیجه، ارزیابی خطر دخالت میکنند.”
“انکار حقایق اساسی بیولوژیکی در مورد خود، مدرکی بر آشفتگی است، نه یک هویت جدید و شجاعانه که باید بیپایان تأیید شود.”
در نهایت، این مقاله هشدار میدهد که تا زمانی که امکان بیان این حقایق بدون ترس از برچسب خوردن وجود نداشته باشد، جامعه همچنان شاهد سوگواری خواهد بود و خود را در مورد چرایی تکرار این حوادث فریب خواهد داد. این فریبکاری خود ممکن است خطرناکترین توهم باشد.



