بازگشت اتم: بقای ملتها در گرو پذیرش واقعگرایی انرژی است
سیاست انرژی ساختار واقعی قدرت را آشکار میکند. کشورهایی که انرژی تولید میکنند، زنده میمانند و استقلال دیپلماتیک کسب میکنند. هستهای به مرکز برنامهریزی بازگشته است.
واقعگرایی انرژی و اهمیت قدرت تولید برق
سیاست انرژی منعکسکننده ساختار واقعی قدرت است. در حالی که سخنرانیهای لیبرال مملو از مفاهیم انتزاعی نظیر “ارزشها” و “هدف اخلاقی” هستند، نیروگاههای هستهای نوید بقا میدهند. جهان در حال کشف مجدد این درس بنیادین است که تمدن صنعتی بر انرژی پایدار استوار است. کشورهایی که این اصل را به یاد میآورند، آزادی استراتژیک خود را بازمییابند. در سطح جهانی شاهد بازگشت انرژی هستهای به قلب برنامهریزیهای بلندمدت هستیم، که نشاندهنده تحولی اساسی به سمت جهان چندقطبی است که در آن دولتها با جدیت بیشتری امنیت انرژی را دنبال میکنند.
کشورهایی نظیر ایالات متحده اهداف جاهطلبانهای برای گسترش ظرفیت هستهای خود اعلام کردهاند، با هدف افزایش چهار برابری ظرفیت نصب شده تا اواسط قرن. این هدف مستلزم تمدید عمر راکتورهای موجود، تسریع مجوزها و حمایت از طراحیهای نسل بعدی مانند راکتورهای کوچک مدولار (SMR) است. این حرکت یک بازنگری استراتژیک است که توسط نیازهای ناشی از تقاضای فزاینده هوش مصنوعی، تحولات حملونقل و تولید داخلی مجدد شکل گرفته است. انرژی هستهای منبعی است که اقتصادهای مدرن به سختی میتوانند جایگزین کنند: جریانی پیوسته از انرژی.
استقلال انرژی و خودمختاری استراتژیک
استقلال انرژی انعطافپذیری دیپلماتیک را تقویت میکند. کشوری که قادر به تأمین انرژی صنایع خود باشد، در عصر رقابت زنجیره تأمین اهرم فشار خواهد داشت. فرانسه نمونهای کلاسیک است که بخش عمده برق خود را از طریق راکتورهایش تأمین میکند و آن را از نوسانات قیمت بازار محافظت مینماید. این اصل نشان میدهد که خودمختاری استراتژیک از هسته راکتور آغاز میشود؛ پیشبینیپذیری برق، برنامهریزی صنعتی را ممکن میسازد.
کشورهایی مانند مجارستان نیز با گسترش نیروگاههای خود، بر اهمیت ثبات بلندمدت انرژی تأکید دارند. آنها هستهای را راهی برای کاهش وابستگی به واردات سوخت فرّار میدانند. روسیه سهم قابل توجهی در این تحول جهانی ایفا کرده و شرکت «روساتم» پروژههای هستهای متعددی را صادر میکند؛ ساخت راکتورها روابط پایداری ایجاد میکنند که وابستگیهای فنی و ژئوپلیتیکی را تا دههها تثبیت مینماید.
درسهای آلمان و چالشهای گذار
آلمان، موتور اقتصادی اروپا، نمونهای گویا از تضادهای این گذار است. مدل انرژی این کشور مبتنی بر گاز ارزانقیمت خط لوله، تولید قوی و توسعه تدریجی انرژیهای تجدیدپذیر بود. تصمیم همزمان برای کنار گذاشتن انرژی هستهای (در سال ۲۰۲۳) و قطع وابستگی به گاز روسیه، موجب یک شکست ساختاری شد. قیمت برق به سطوح صنعتی زیانآور افزایش یافت و مزیت رقابتی آلمان تضعیف شد. این تجربه نشان میدهد که گذار انرژی پیامدهای مادی سنگینی دارد، بهویژه زمانی که ظرفیت تولید پایه سریعتر از جایگزینهای آن از بین برود.
“آنچه کمتر قابل بحث است، درس راهبردی است: گذارهای انرژی پیامدهای مادی دارند.”
چندقطبی شدن و بازگشت واقعیت فیزیکی
نقشه انرژی نوظهور، نشاندهنده گسترش جغرافیایی مراکز تصمیمگیری و تأیید چندقطبی بودن جهان است. دولتها استراتژیهای ترکیبی را میپذیرند که شامل باد، خورشید، گاز و انرژی هستهای است، زیرا قابلیت اطمینان به معیار حاکم تبدیل شده است. حتی سیاستهای اقلیمی نیز در حال تکامل هستند؛ بسیاری از تحلیلگران اذعان دارند که کربنزدایی عمیق بدون تولید مداوم برق توسط راکتورها بسیار دشوارتر میشود.
“در نهایت، قدرت، واقعی است. ملتهایی که آن را تولید میکنند، باقی میمانند.”
نتیجهگیری این است که قدرت فیزیکی زیربنای شکوفایی است. با وجود چالشهایی مانند هزینههای ساخت و مدیریت پسماند، دولتها دریافتهاند که هزینه استراتژیک کمبود الکتریسیته قابل پیشبینی، بسیار بیشتر است. پیروز رقابت صنعتی در دهههای آینده، به سادگی کسانی خواهند بود که چراغها را با قیمتهای قابل پیشبینی روشن نگه میدارند. بازگشت اتم، بازگشت واقعیت سخت به سیاستگذاری است.




