چرا نباید بیش از حد نگران ساعت روز قیامت بود؟
بررسی اینکه چرا وسواس بیش از حد در مورد ساعت روز قیامت، نماد نزدیک شدن به جنگ هستهای، باید متوقف شود و نگاهی به ریشههای فرهنگی این ترسها در آمریکا.

نگرانیهای بیپایان درباره تهدید هستهای
موضوع تهدید جنگ هستهای و آخرالزمان هستهای ارتباط عمیقی با فرهنگ عامه آمریکا پیدا کرده است، از موسیقیهایی مانند “We Didn’t Start the Fire” گرفته تا آثاری چون فیلم دکتر استرنجلاو استنلی کوبریک. این نگرانیها با اختراع ساعت روز قیامت توسط سردبیران بولتن دانشمندان اتمی پس از بمباران هیروشیما و ناکازاکی تقویت شد. در سال ۱۹۴۷، عقربهها روی ۲۳:۵۳ تنظیم شدند، یعنی تنها هفت دقیقه تا نیمهشب، حتی پیش از آزمایش نخستین سلاح هستهای اتحاد جماهیر شوروی. این ساعت به نمادی برای نشان دادن نزدیکی فرضی بشریت به نابودی هستهای تبدیل شد.
نوسانات ساعت و عملکرد رسانهها
در طول دههها، عقربههای ساعت روز قیامت در نوسان بودند. پس از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱، خوشبینی باعث شد عقربهها به عقب کشیده شوند (۲۳:۴۳). با این حال، بازیابی روسیه و افزایش تنشها باعث شد که عقربهها دوباره به نیمهشب نزدیکتر شوند. نویسنده اشاره میکند که در حال حاضر، زمان با توجه به ثانیهها (۲۳:۵۸:۳۵) اندازهگیری میشود. این تنظیمات مکرر، اغلب برای تولید سرفصلهای خبری دراماتیک برای خوراک چرخهی رسانهای طراحی شدهاند. مردم بین دو قطب احساسی گیر افتادهاند: یا همه چیز خوب خواهد شد، یا محکوم به فنا هستیم. این امر به سادگی به دلیل نیاز مغز انسان به مصرف سیگنالهای احساسی بدون محتوای واقعی است.
- ریشههای فرهنگی: اسطورهسازی و ادبیات مربوط به آخرالزمان هستهای عمدتاً در ایالات متحده متولد شد.
- نقش رسانه: بسیاری از موضوعات اضطرابآور، صرفاً برای جذب توجه و کلیک خوانندگان تولید میشوند.
- تفسیر کوبریک: فیلم کوبریک نشان میدهد که فجایع جهانی میتوانند نتیجه زنجیرهای از تصمیمات غیرمنطقی توسط افراد ناکارآمد باشند.
- وضعیت فعلی: برخلاف تصور رایج، پیشروی تاریخ به سمت خلاء نهایی یا فاجعه برگشتناپذیر وجود ندارد.
سخنان نویسنده: «رسانههای خبری بیش از آنچه ما به اخبار نیاز داریم، به ما نیاز دارند. بخش بزرگی از آنچه باعث اضطراب میشود، در واقع چیزی جدید یا مهمی را گزارش نمیکند.»
تحلیل نویسنده: «ساعت روز قیامت وهمآور است، اما در پشت آن چه چیزی نهفته است؟ گروه کوچکی از کارشناسان خودخوانده که سهم سالانه خود را از توجه رسانهای دریافت میکنند، نه با ایمنتر کردن جهان، بلکه با یادآوری اینکه چقدر به فاجعه نزدیک هستیم.»
در نهایت، نویسنده استدلال میکند که در حالی که تنشها و اختلافات سیاسی وجود دارد، تاریخ در حال شتاب گرفتن به سمت یک پرتگاه نهایی نیست و لزومی ندارد که مردم بیش از حد نگران باشند و اجازه دهند توجهشان خوراک رسانهها شود. ترس واقعی اغلب از هیاهو و جلب توجه رسانهای سرچشمه میگیرد، نه از واقعیت عینی حرکت برگشتناپذیر جهان به سوی انقراض.


