نقد کتاب «مردم خوب» اثر پاتمینا صبیت: معمایی اعتیادآور متناسب با دورههای توجه مدرن
کتاب «مردم خوب» معمای قتلی است که در آن جامعهای مهاجر آمریکایی زیر ذرهبین قرار میگیرند. روایت چندصدایی و ساختار تکهتکه آن برای مخاطب مدرن جذاب است.

نقد کتاب «مردم خوب» پاتمینا صبیت
کتاب «مردم خوب» (Good People) اثر پاتمینا صبیت، یک رمان پلیسی و در عین حال پرترهای انتقادی از یک جامعه مهاجر در ایالات متحده معاصر است که با ساختاری نوآورانه توجه زیادی را به خود جلب کرده است. بحثهای اخیر در مورد اینکه آیا رمانها باید با دورههای توجه محدود شده مخاطبان سازگار شوند، با این اثر به چالش کشیده میشود؛ چرا که این رمان از قطعات روایی کوتاه، گاهی در حد چند خط، تشکیل شده که برای مصرف سریع در دستگاههای تلفن همراه مناسب هستند و با تعلیقهای به موقع خواننده را مجذوب نگه میدارند.
این اثر رمان آغازین صبیت، بر محور مرگ زوره شرف، نوجوان افغان-آمریکایی که در کانال آب با خودروی خانوادگیاش غرق شده، میچرخد. داستان از طریق مجموعهای از شهادتهای کوتاه از سوی خانواده، دوستان، همسایگان، معلمان و حتی افرادی که جسد را پیدا کردهاند، روایت میشود. این ساختار چندصدایی (polyphonic) باعث میشود تصویری متناقض و دائماً در حال تغییر از خانواده شرف شکل بگیرد؛ گاهی آنها نمونهای از یک خانواده مهاجر موفق و سختکوش که در محلهای اعیاننشین در ویرجینیا «رویای آمریکایی» را تجربه میکنند، و گاهی خانوادهای به شدت ناکارآمد و تحت فشار فرهنگی به تصویر کشیده میشوند.
معمای مرگ و تضادهای فرهنگی
رمان در هسته خود یک معمای جنایی است که در آن جامعه خود به کارآگاه تبدیل شده و خانواده سوژه محاکمه قرار میگیرند. رحمت و مریم، والدین زوره، از کابل به آمریکا مهاجرت کردهاند و رحمت با کار سخت به یک میلیونر در حوزه بینالمللی واردات و فست فود تبدیل شده است. موفقیت مالی آنها تنشهای فرهنگی را از بین نبرده است. آنها در تلاشند تا ارزشها و فرهنگ سنتی خود را حفظ کنند، در حالی که فرزندانشان در مدارس آمریکایی تحصیل میکنند و باید با استانداردهای دبیرستان و فشار برای ورود به دانشگاههای معتبر سازگار شوند. این شکاف فرهنگی منجر به اعمال محدودیتهای شدید بر زوره میشود؛ او اجازه حضور در مهمانیها، اردوهای مدرسه یا دوستی با پسران را ندارد و این امر به پنهانکاری و دروغگوییهای او میانجامد.
- ساختار رمان مبتنی بر شهادتهای کوتاه و متضاد است و مستقیماً از زبان زوره یا والدینش مطلبی بیان نمیشود.
- هدف اصلی نه تنها حل معمای مرگ، بلکه کالبدشکافی غیبت و شایعات سمی در یک جامعه مهاجر است.
- رمان به طور ماهرانهای خواننده را به همدستی در قضاوت و محکوم کردن سوق میدهد، زیرا تکههایی از واقعیت را کنار هم میچینیم.
- با وجود جذابیت ساختاری، برخی بخشها از جمله نظرات کارشناسان آب و هوا یا جزئیات تخصصی، بیش از حد کشیده شدهاند.
- انرژی روایی بین وفاداری عمیق به جامعه و خشم ناشی از تعصب و زنستیزی در نوسان است که بسیار واقعی و گیراست.
«نسخهها متعدد و متناقض هستند. شرفها عالی، دوستداشتنی و منسجم هستند. آنها به شدت ناکارآمد هستند.»
«من گود_پیپل را در دو نشست خوردم. مرا تحریک کرد، هرگز خستهام نکرد، هرچند واقعاً سیرم هم نکرد – اما البته، اینگونه زندگی میکنیم.»
در نهایت، رمان با ارائه پاسخی ساده یا قطعی پایان نمییابد، بلکه خواننده را با سردرگمی و حس «کاهش تدریجی هیجان» (mild deflation) رها میکند. ساختار کتاب همزمان قوت و ضعف آن است: خواننده مجبور نیست زیاد برای فهمیدن تلاش کند، اما این ساختار مانع از سفری عمیقتر و درونیتر برای شخصیتها میشود. این کتاب نمایشی تحریککننده و آموزنده از زندگی مدرن با همه تضادهای فرهنگی و اجتماعیاش است.


