تنها استدلالی که استارمر میتواند برای نجات خود مطرح کند اما جرأت نخواهد کرد: تحلیل فریدلند
جاناتان فریدلند استدلال میکند که تمرکز بر اطلاع استارمر از سابقه پیتر مندلسون درست است، اما بسیاری دیگر نیز چشمپوشی کردند. خطر گسترش بدبینی نسبت به کل سیاستمداران و حمایت از جریانهای افراطی وجود دارد.
تنها استدلال کییر استارمر که جرأت مطرح کردنش را ندارد
مقاله جاناتان فریدلند به بررسی موقعیت دشوار کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا، پس از افشای ارتباطات پیتر مندلسون با پرونده جفری اپستین میپردازد. انتصاب مندلسون به عنوان سفیر بریتانیا در واشنگتن، که ظاهراً به دلیل توانایی او در تعامل با دولت جدید تحت تأثیر دونالد ترامپ صورت گرفت، اکنون به یک رسوایی بزرگ برای استارمر تبدیل شده است. استارمر با تکیه بر تصویر «ضد فساد» خود به قدرت رسید و ارتباط او با شبکهی اپستین، اصلیترین ادعای او برای کسب اعتماد عمومی را از بین میبرد.
فریدلند به طعنهای تلخ اشاره میکند: اسناد اپستین که حاوی بیش از ۳۸,۰۰۰ ارجاع به ترامپ است، ممکن است باعث سقوط یک رهبر نشود، در حالی که صدراعظم او در مرکز این شبکهی تاریک قرار گرفته است. این وضعیت اعتبار استارمر را به شدت خدشهدار کرده و زمزمههایی در میان نمایندگان حزب کارگر مبنی بر «مرگ سیاسی» او شنیده میشود.
مقابله با بدبینی عمومی نسبت به نخبگان
یکی از خطرات بزرگ این ماجرا، گسترش این باور است که «همه سیاستمداران همینطور هستند». این دیدگاه «همه خانهها ملعون» خوراک مناسبی برای گروههایی مانند Reform UK و نیجل فاراژ فراهم میکند که بر پایهی بدبینی شهروندان نسبت به کل ساختار سیاسی رشد میکنند. فریدلند تأکید میکند که این تصویر کلیشه ای، در حالی که مندلسون فردی خاص بود، باید رد شود زیرا اکثریت سیاستمداران فاقد چنین اخلاق سخیفی نیستند.
- مبارزه با بدبینی مطلق، برای جلوگیری از روی کار آمدن دولتهای ملیگرا و اقتدارگرا ضروری است.
- تخریب اعتبار نیو لیبرالها (New Labour) مانند حمله به گوردون براون، کل حزب کار را بیاعتبار میسازد.
- استارمر میتواند با واگذاری مسئولیت به دیگران (مانند رئیس ستاد خود، مورگان مکسواینی) زمان بخرد، اما این راهحل موقتی است.
- انتصاب مندلسون توسط استارمر، در حالی که سوابق او پیشتر در رسوههایی مانند فایننشال تایمز منتشر شده بود، نشان میدهد که کل محافل سیاسی نسبت به این موضوع بیتفاوت بودهاند.
“اگر این اتفاق بیفتد، چه فایدهای برای سرسیر ماندن در دفتر وجود دارد؟” – اشاره به شک و تردیدهای مطرح شده در اکونومیست.
فریدلند میپرسد: “چرا درد و رنجی که زنان و دختران متحمل شدند، تنها به صورت گذرا به یاد آورده شد؟ چه چیزی در رنج زنان به دست مردان ثروتمند و قدرتمند وجود دارد که آن را اینقدر آسان برای فراموشی میسازد؟”
استدلال پنهان استارمر
تنها استدلالی که استارمر میتواند برای تبرئه خود مطرح کند، اما به دلیل پیامدهای سیاسی گزنده، هرگز جرأت نخواهد کرد، این است که او در زمان انتصاب میدانست که مندلسون ارتباطش را با اپستین حفظ کرده است، اما سایر نمایندگان نیز در آن زمان از این موضوع مطلع بودند و اعتراض نکردند. این حقیقت که جامعه سیاسی پس از یک گزارش مفصل، انتصاب او را «یک حرکت استادانه» خواند، نشان میدهد که قبح این ارتباط تا چه حد کمرنگ شده بود؛ جایی که قبلاً برای چهرههایی مانند شاهزاده اندرو حکم غیرقابل قبول بودن داشت، شش سال بعد نادیده گرفته شد.
این افشاگری فراتر از دوران بقای حرفهای استارمر، سؤالات تاریکتری دربارهی اهمیت نادیده گرفتن رنج زنان در برابر قدرت و ثروت مطرح میکند. این ماجرا نشان میدهد که چگونه هنجارهای اخلاقی در برابر منافع سیاسی و نفوذ قدرت، به سرعت تغییر میکنند.


