
بیش از دو دهه فعالیت در دانشگاههایی چون هاروارد، کرنل و کمبریژ به نویسنده نشان میدهد که پول و رابطهی جنسی تنها بخشی از پازل است؛ عامل اصلی تشنهی شهرت بودن استادان است. حتی اساتید تراز اول در آمریکا با حقالتدریس اندک، بوروکراسی خُردکننده و کمبود قدردانی روبهرویند؛ از دردسرهای تهیهی فاکتور برای هزینههای سفر تا رد شدن مقالات توسط داوران ناشناس. اپستاین با فراهم کردن آپارتمان اختصاصی، خودروی لوکس، دعوت به پرواز خصوصی و دسترسی به شبکهای از افراد قدرتمند در فناوری، مالی و دولت، برای این خلأ روانی پل گذاشت. او به دانشگاهیان احساس اهمیت بیواسطه میداد: شهرت بدون داور همتا و توجه بدون پیامد.
برخی اساتید هم صراحتاً از ثروت یا ارتباط با دانشجویان جوان بهره بردند؛ اما ایمیلها نشان میدهد بسیاری بیش از طمع مالی، در جستوجوی رفع تحقیرهای روزمرهی دانشگاهی بودند.
در نظام دانشگاهی، قدرت واقعی اغلب در بیرون از پردیس معنا ندارد؛ استادان موفق نیاز دارند شهرتشان از حلقهی تخصصی فراتر رود. اپستاین این احساس ستارگی را فراهم میکرد.
مشکلات مالی خُرد مثل سقف هزینهی روزانه یا چککردن قیمت هتل، حتی برای کرسیهای استادی ممتاز هم وقتگیر است؛ اپستاین با دور زدن این فرایندها، جذابیت خود را افزایش داد.
«اپستاین درک میکرد که با فراهم کردن میانبُر برای بیاهمیتترین خواریهای زندگی آکادمیک، سرمایهی اجتماعی بهدست میآورد.»
«کسی دعوتنامهی پرواز خصوصی را رد نمیکند؛ مرزبندی طبقاتی همین است.»
برای جلوگیری از تکرار چنین فاجعههایی، دانشگاهها باید به تمایل درونی خود برای شهرتطلبی بیقید و شرط اعتراف کنند و ساختارهایی بسازند که پیشگیری از سوءاستفاده، اولویتشان باشد نه جذب سرمایهی بیپرسش.
خبرآنلاین