مهربانی غریبهها: پیشخدمت هتل بلیت اپرای مادرش را به من بخشید
در سفر به فرانسه، نویسنده به لطف مهربانی یک پیشخدمت هتل موفق به دیدن اپرای دون جووانی میشود. این خاطره پس از ۴۶ سال هنوز در ذهن او زنده است و نمادی از تاثیر اعمال نیک بیچشمداشت است.

خاطرهای فراموشنشدنی از مهربانی یک غریبه
در اوایل دهه ۱۹۸۰، نویسنده که عاشق اپرا بود، در سفر به فرانسه همراه والدینش متوجه میشود اپرای “دون جووانی” در آوینیون در حال اجراست. با وجود اعلام پیشخدمت هتل درباره تمام شدن بلیتها، او ناامید میشود. اما غروب همان روز، پیشخدمت هتل با مهربانی بینظیری بلیت مادرش را به نویسنده هدیه میدهد.
- این بلیت در بهترین جای سالن قرار داشت و تجربهای فراموشنشدنی ایجاد کرد
- نویسنده هرگز نتوانست از مادر پیشخدمت تشکر کند اما این لطف بیچشمداشت را همیشه به یاد دارد
- این خاطره پس از ۴۶ سال هنوز برای نویسنده زنده و تاثیرگذار است
- نویسنده امیدوار است در زندگیاش مهربانی مشابهی به دیگران کرده باشد
- امروز در ۶۶ سالگی، او همچنان عشق به اپرا را با گوش دادن به صفحات وینیل حفظ کرده است
“آن شب چنان هیجانانگیز بود. صندلی در مطلوبترین موقعیت ممکن قرار داشت.” “از این حرکت مهربانانه آن زن که هرگز او را ملاقات نکردم، متعجب شدم.”
این داستان زیبا نشان میدهد که مهربانیهای کوچک میتوانند خاطرات ماندگاری در زندگی افراد ایجاد کنند.




