چرا موسیقی کلاسیک نباید تلاش کند مانند موسیقی پاپ باشد
موسیقی کلاسیک نیازمند توجه کامل و زمانبر است، تلاشی که برای همگام شدن با فرهنگ کنونیِ اسنیپتها و پلیلیستها، ممکن است باعث شرمساری شود، در حالی که فرصتهای دیگری نیز وجود دارد.

موسیقی کلاسیک: تقابل با فرمتهای مدرن
موسیقی کلاسیک دارای قدرتی اساسی برای تغییر زندگی شنونده است؛ قدرتی که در همدلی و ارتباط عمیق ریشه دارد. با این حال، این هنر با چالشهای متعددی روبروست، از جمله کمبود بودجه، نادیده گرفته شدن نوآوریهای هنرمندان توسط دولتها، و تهدید فناوریهایی که به دنبال جایگزینی موسیقی اصیل با هوش مصنوعی هستند. در نتیجهی این فشارها، موسیقی کلاسیک اغلب در موضع انفعالی قرار گرفته و تلاش میکند تا خود را با شروطی که توسط شرکتهای استریم و شبکههای اجتماعی دیکته میشود، وفق دهد؛ شرایطی که اغلب با ذات این هنر در تضاد است.
نیاز به توجه بیواسطه
برکت و نفرین موسیقی کلاسیک در این نکته نهفته است که نیازمند توجه و زمان بیواسطهی ما است. در قرن بیست و یکم، با وجود میانگین زمان توجه کوتاهتر و سلطهی رسانههایی که بر "لحظه"، "تصویر" و "کامل" متمرکز هستند، آثاری مانند سمفونیهای یک ساعته یا اپراهای طولانی دشوار به نظر میرسند. پرسش اصلی این است که چگونه میتوان نیازهای بنیادین موسیقی کلاسیک به توجه را در دنیای پرتلاطم الگوریتمها و محتوای کوتاه پاسخ داد؟
- تلاش برای جذب مخاطب با فرمتهای جدید مانند اسنیپتها، اپلیکیشنها و تصاویر، میتواند توهینآمیز تلقی شود، زیرا تلاشی برای تقلید از فرهنگ "پاپ" است.
- فرصتهای واقعیتر در پروژههایی نهفته است که بر فرهنگ شنیداری تمرکز دارند؛ مانند رویدادهای موسیقی ترکیبی (مانند ترکیب جاز و کلاسیک) که ریشههای بداههنوازی موسیقی کلاسیک را احیا میکنند.
- نکته کلیدی برای تجربهی تعالی موسیقی کلاسیک، اختصاص زمان و توجه است؛ چیزی که هیچ پلتفرم رسانهای قادر به ارائهاش نیست.
- به نقل از جان کیج: “اگر چیزی بعد از دو دقیقه خستهکننده است، برای چهار دقیقه امتحانش کنید. اگر باز هم خستهکننده بود، برای هشت دقیقه... در نهایت کشف خواهید کرد که اصلاً خستهکننده نیست.”
موسیقی کلاسیک در فرهنگ عامه
شواهدی از حضور پررنگ و غیرمنتظرهی موسیقی کلاسیک در فرهنگ عامه وجود دارد، نظیر استفاده از آثار آهنگسازان در مراسم افتتاحیه جهانی. به عنوان مثال، استفاده از موسیقی رُسینی در مسابقات المپیک زمستانی نشان میدهد که این آثار، حتی به شکلی رقصآور (دیسکو)، همچنان میتوانند محبوب باشند. این اتفاق نشاندهندهی این است که بسیاری از آثار «کلاسیک» در اصل موسیقی مردمی زمان خود بودهاند و نیازی به “عذرخواهی” برای سادگی یا جذابیت خود ندارند.
در نهایت، چه در سالن کنسرت، چه در کافهها، و چه با هدفون، هنر اصلی موسیقی کلاسیک شنیدن است. برای درک تحول و تعالی این موسیقی، مخاطب باید بیش از هر چیز، توجه کامل خود را به آن اعطا کند، فارغ از جذابیتهای زودگذر رسانهای.




