استعفای مکسویینی مانعی برای سقوط استارمر را از بین میبرد؟
برخی از نمایندگان حزب کارگر معتقدند که کنارهگیری مشاور ارشد کیر استارمر، موانع پیش روی سقوط او را برطرف کرده است، در حالی که حامیانش این اقدام را تلاشی برای حفاظت از او میدانند.
تحلیل استعفای مورگان مکسویینی از حزب کارگر
استعفای مورگان مکسویینی، رئیس ستاد کیر استارمر، از داونینگ استریت، بازتابدهنده شکافهای عمیق درون حزب کارگر و رهبری استارمر بود. این رویداد که پس از انتقادات شدید درباره نقش او در انتصاب پیتر مندلسون به عنوان سفیر واشنگتن رخ داد، واکنشهای متفاوتی را برانگیخت. حامیان مکسویینی استعفای او را تلاشی برای حفاظت از نخستوزیر در مقابل فشارهای سیاسی میدانند و او را مغز متفکر پیروزی تاریخی سال ۲۰۲۴ و بازگرداندن حزب به قابلیت انتخاب شدن توسط مردم میدانند. آنها معتقدند که او با پذیرش مسئولیت، به استارمر کمک کرده است.
اما منتقدان، که بسیاری از آنها نمایندگان حزب کارگر هستند، این استعفا را نشانهای از انفعال سیاسی استارمر دیده و او را ضعیفتر جلوه میدهد. آنها معتقدند که استارمر باید مکسویینی را اخراج میکرد و حالا خطر سقوط همزمان با او را میپذیرد. نفوذ مکسویینی در داونینگ استریت بسیار گسترده توصیف شده است؛ برخی منابع او را عاملی برای انتخاب استارمر به عنوان رهبر جریان مرکزگرا میدانستند، تا جایی که گفته میشد استارمر فکر میکرده قطار را هدایت میکند در حالی که در واقع هدایتکننده قطار بدون راننده بوده است. منتقدان همچنین به آنچه رفتارهای غیرحرفهای در اطراف مکسویینی، از جمله موضوع مربوط به تحقیق درباره سرمایهگذاریها در اندیشکده «لیبر تگدر» اشاره میکنند.
پیامدهای رهبری و انتقادات ساختاری
منتقدان ادعا میکنند که مکسویینی یک کابال مردسالار را در قلب داونینگ استریت اداره میکرد که نظرات نمایندگان منتخب را نادیده گرفته و اولویت خود را مبارزه با جناح چپ قرار داده بود. این دیدگاه حتی از سوی نمایندگان جناح چپ مانند کلایو لوئیس تقویت میشود که معتقدند مکسویینی نماد فرهنگی سیاسی است که از دوران بلر و مندلسون بر حزب حاکم بوده است؛ فرهنگی که نسبت به ثروت فراوان، نزدیکی به لابیگران و قدرت شرکتی راحتگیری نشان داده و از زندگی مردم عادی فاصله گرفته است.
- حامیان مکسویینی، او را مسئول غلبه بر چپ رادیکال و دستیابی به پیروزی انتخاباتی بزرگ میدانند.
- منتقدان، استعفا را به جای یک لحظه پاکسازی، به عنوان حذف یک سپر محافظ برای استارمر تلقی میکنند.
- نفوذ مکسویینی با مقامات قدرتمندی مانند دومینیک کامینگز در دوران بوریس جانسون مقایسه شده است.
- برخی نمایندگان استدلال میکنند که استارمر اکنون کسی را ندارد تا مسئولیت شکستها را به گردن او بیندازد.
«ایده اینکه مورگان اجازه استعفا پیدا کند، نخستوزیر را ضعیفتر نشان میدهد. او باید او را اخراج میکرد – حالا او ریسک میکند که همراه با مورگان سقوط کند.»
«ما همه به مورگان مدیونیم. او به تنهایی ما را به سمت قابل انتخاب شدن پس گرفت و ما را به دولت هدایت کرد.»
در کوتاهمدت، این استعفا ممکن است فشار را از روی استارمر بردارد، زیرا اخراج او یکی از مطالبات گروههایی مانند «ترینبیون» بود. با این حال، سناریوی بلندمدت نگرانکننده است: بدون مشاور ارشد خود، استارمر مجبور خواهد بود سهم بیشتری از سرزنشها را در صورت شکستهای انتخاباتی محلی بر عهده بگیرد. این وضعیت باعث تقویت کسانی میشود که خواهان هستند، زیرا «دیگر کسی برای سرزنش کردن باقی نمانده است».


