فهرست بهترین زوجهای رمانتیک تاریخ تلویزیون
بررسی زوجهای تلویزیونی از سریالهایی چون The OC، Lost و Fleabag که عشقشان باعث تپش قلبها و اشک ریختن مخاطبان شده است. نگاهی به شیمی متفاوت و داستانهای ماندگار این روابط.
ماندگارترین عاشقانههای تاریخ تلویزیون
این مقاله به بررسی عمیق و تحلیلی برخی از به یادماندنیترین و تأثیرگذارترین روابط رمانتیک در تاریخ تلویزیون میپردازد، که توسط نویسندگان گاردین انتخاب شدهاند. این زوجها فراتر از کلیشههای معمول، توانستهاند احساسات پیچیده، شیمی غیرقابل انکار و عمق عاطفی را به تصویر بکشند، که موجب شده تا مخاطبان با آنها همذاتپنداری کرده و درگیر سرنوشتشان شوند. از لحظات پرشور مانند «بوسه مرد عنکبوتی» در The OC گرفته تا تراژدیهای کوبنده، این روابط به نمادی از آرزوها و چالشهای عشق تبدیل شدهاند.
یکی از برجستهترین نمونهها، رابطه ست و سامر در The OC است؛ داستانی نه چندان اصلی درباره پسربچه علاقهمند به کتاب که سرانجام به دختر محبوب مدرسه میرسد، اما شیمی واقعی و حس مراقبت عمیق بین آنها، داستان را زنده نگه میدارد. آنها در برابر ناامنیها ایستاده و به یکدیگر کمک میکنند تا رشد کنند، که یادآور آرزوی نوجوانی برای یافتن کسی است که واقعاً ما را بپذیرد.
در مقابل این سبک نوجوانانه، شاهد روابطی مانند سان و جین در سریال Lost هستیم. داستان آنها که در ابتدا تحت تأثیر غرور و سنت قرار داشت، به تدریج به یک عشق عمیق و اشکآور تبدیل شد، به ویژه پس از آنکه جین به همسرش که انگلیسی بلد بود، وفادار ماند و لحظه خداحافظی غمانگیز آنها در زیردریایی به یکی از نمادینترین صحنههای تراژیک تلویزیون بدل گشت. این زوج کلیشههای رایج درباره شخصیتهای آسیایی را در تلویزیون آمریکا در هم شکستند.
همچنین، اشاره ویژهای به جنبههای مختلف عشق از طریق نمایشهای معاصر و کلاسیک شده است. رابطه بیل و فرانک در The Last of Us، در محیطی پسا-آخرالزمانی، نمونهای ناب از یافتن آرامش و ساختن یک پناهگاه خانوادگی در میان هرج و مرج است. عشق آنها که با مرگ اختیاری به کمال میرسد، تعریف جدیدی از «یافتن عشق در مکانی ناامیدکننده» ارائه میدهد.
- ست و سامر (The OC): شیمی واقعی و مبارزه با عدم امنیت نوجوانان.
- مِی و جورج (Feel Good): تصویری طنزآمیز، شهوانی و واقعی از عشق کوییر در یک کمدی موقعیت.
- فلیبگ و کشیش جذاب (Fleabag): رابطهای کوتاه اما پرشور که به شخصیت اجازه میدهد آسیبپذیر باشد و دیده شود.
- دیوید و پاتریک (Schitt’s Creek): نمونهای شیرین و صادقانه از پذیرش کامل یکدیگر، در تضاد با کلیشههای غمانگیز روابط همجنسگرایان.
- نایلز و دافنی (Frasier): عشقی ظریف که پس از سالها آرزوی خندهدار و پر از کنایه، به یک پایان شیرین رسید.
“لحظهای که [جردن] از تکیه دادن به آن کمد دست کشید، به سمت او قدم برداشت و دستش را در دید همه گرفت، چیزی عمیقاً در درون من تغییر کرد. اشتیاق یک عمر به حسرت رمانتیک آزاد شد.” (درباره آنجلا و جردن در My So-Called Life)
“آنها نه یک زوج ساخته بهشت، بلکه نقطه مقابل آن بودند. اما در نهایت، این دو یکدیگر را متعادل کرده و به هم یاد میدهند که چگونه انسانهای بهتری باشند.” (درباره چیدی و اِلنور در The Good Place)
در نهایت، این مجموعه از زوجها نشان میدهد که عشق در تلویزیون منحصر به یک قالب نیست. چه این عشق به صورت شوخطبعی، چه تراژدی، چه دوستی عمیق مردانه (مانند جِیدی و ترک در Scrubs)، و چه یک رابطه آشفته اما عمیق در محیط سیاست (هال و کیت وایلر در The Diplomat)، توانایی برقراری ارتباط مؤثر و درک متقابل، عنصری کلیدی برای جاودانگی آنها در قلب مخاطبان بوده است. این روابط همچنان الهامبخش و مورد بحث باقی خواهند ماند.


