مردم اینوئیت گرینلند: زمین آرکتیک متعلق به ما نیست، بلکه مشترک است
پس از احیای تقاضای ترامپ برای کنترل آمریکا بر گرینلند به دلیل امنیت ملی و منابع معدنی، مردم اینوئیت بر این باورند که مالکیت زمین به صورت جمعی تقسیم شده است و آنها حق مالکیت زمینهایی را که قرنها در آنجا زندگی کردهاند، ندارند.
هویت اینوئیت و مالکیت جمعی زمین در گرینلند
مردم اینوئیت گرینلند مفهومی بنیادی در هویت خود دارند که مالکیت زمین به صورت جمعی و مشترک است، نه فردی یا قابل فروش به بیگانگان. این ایده علیرغم ۳۰۰ سال استعمار همچنان پابرجا مانده و حتی در قوانین نیز منعکس شده است؛ به طوری که مردم میتوانند صاحب خانههای خود باشند اما نه مالک زمین زیرین آنها. توجه جهانی به گرینلند زمانی جلب شد که دونالد ترامپ پیشنهاد خرید این جزیره را مطرح کرد، عمدتاً به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی آن برای امنیت ملی و دسترسی به منابع معدنی فراوان. برای ساکنان بومی اینوئیت، مانند کاهلرا رینگستد، کاتکیست ۷۴ ساله روستای کاپیسیلیت، ایده فروش زمین به دیگران بسیار عجیب است؛ او میگوید: “ما حتی نمیتوانیم خودمان زمین بخریم، اما ترامپ میخواهد آن را بخرد – این برای ما خیلی عجیب است”. این نشاندهنده تفاوت اساسی در دیدگاه فرهنگی نسبت به مالکیت منابع طبیعی است.
گرینلند، با جمعیتی حدود ۵۷,۰۰۰ نفر که تقریباً ۹۰٪ آنها بومی اینوئیت هستند، سرزمینی با میراث طولانی است که حدود ۱۰۰۰ سال سابقه سکونت دارد. با این حال، جوامع کوچک روستایی مانند کاپیسیلیت با چالشهایی مانند مهاجرت جوانان به سوی مراکز شهریتر برای دسترسی به آموزش، کار و خدمات مواجه هستند. هیدی لِنرت نلسو، رهبر روستا، اشاره میکند که مردم زندگی آزادانهای در طبیعت داشتهاند و میتوانند بدون محدودیت در طبیعت کشتیرانی کنند، اما هشدار میدهد که خطر نابودی سکونتگاه وجود دارد زیرا جمعیت آن رو به پیری میرود؛ کاپیسیلیت در اوج خود ۵۰۰ نفر جمعیت داشته اما اکنون تنها ۳۷ نفر در آن ساکن هستند.
سبک زندگی و چالشهای معاصر
روستای کاپیسیلیت دارای امکاناتی نسبتاً محدود شامل یک فروشگاه، مدرسه با تعداد کمی دانشآموز و یک مرکز خدماتی برای استحمام و شستشوی لباس است. اقتصاد محلی هنوز به شدت به شکار و ماهیگیری وابسته است. آسلاک ویلهلم جنسن، ماهیگیر ۵۰ ساله، نمونهای از کسانی است که زندگیشان به صید ماهی کاد بستگی دارد. سُنتی دیگر، مانند پردازش پوست فوک برای لباسهای ملی است که توسط افرادی مانند کریستیانه یوسفسن انجام میشود؛ هرچند این کار بسیار سخت است، اما او اصرار دارد: “من اینجا میمانم. من متعلق به اینجا هستم”. این تعهد عمیق به سرزمین، حتی در میان فشارهای مدرنیته و تغییرات جمعیتی، مشهود است.
اما، ورود ثروتمندان از نوئوک و ساخت خانههای تعطیلات جدید در کنار خلیج، که برخی از آنها دارای جکوزیهای روباز هستند، تضادی آشکار در کاربری زمین ایجاد کرده است. این خانهها در زمستان خالی میمانند، در حالی که ساکنان سنتی برای بقا تلاش میکنند.
“ما همیشه زندگی آزادی در طبیعت داشتیم. میتوانیم در دریا سفر کنیم و بدون محدودیت به هر جا برویم.”
“مردم اینجا علاقهمند به روزی هستند که میآید. آیا در یخچال غذا هست؟ خوب است، پس میتوانم کمی بیشتر بخوابم. اگر غذایی نباشد، بیرون میروم و ماهی میگیرم یا برای شکار گوزن شمالی میروم.” این دیدگاه معلم دانمارکی وضعیت اولویتهای زندگی در مناطق دورافتاده را نشان میدهد.
در نهایت، در حالی که منافع بینالمللی بر منابع معدنی و استراتژیک گرینلند متمرکز شده است، مردم اینوئیت بر هویت جمعی خود و رابطه ناگسستنیشان با زمین تأکید دارند. آنها خود را حافظان موقتی این زمین می بینند، نه مالکان آن به معنای غربی کلمه، و این دیدگاه، در برابر فشارهای خارجی برای تملک، یک موضع فرهنگی قدرتمند ایجاد میکند.



