تروما و مقاومت: زندگی و مرگ نوجوان ۱۷ سالهای که در مبارزه با اسرائیل کشته شد
وائل مشه، نوجوانی از نابلوس در کرانهغربی، که میخواست به تحصیل بپردازد، پس از حصر و شکنجه توسط اسرائیل به مبارزه پیوست و در سن ۱۷ سالگی در حملهای هوایی کشته شد.
زندگی و تروما در کمپ بالاتا
وائل مشه، یک نوجوان ۱۷ ساله از نابلوس، تروما را در کودکی خود تجربه کرد؛ پنج نزدیک به او در عملیاتهای نظامی اسرائیل کشته شدند. این تجربه او را به یک مقاومت عمیق و تمایل به شهادت برای آزادسازی سرزمیناش سوق داد. پس از حصر در زندان و شکنجه، او پس از آزاد شدن در یک تبادل زندانیان، به جبهههای ارتشی قساّم بریگیدز پیوست و در اوت ۲۰۲۴ توسط یک پهپاد اسرائیلی کشته شد. داستان او نشاندهندهٔ چگونگی شکلگیری ذهنیت جوانان فلسطینی در کمپهای پناهندگان است؛ جایی که فقر، بیکاری و خشونت نظامی روزمره، مسیرهای صلحآمیز را تقریباً غیرممکن میسازد.
عوامل شکلگیری مقاومت
- قربانی شدن خانواده و دوستان در عملیاتهای نظامی
- محرومیت از فرصتهای آموزشی و تفریحی
- تجربهٔ مستقیم شکنجه و حصر در زندان
- حضور روانشناسانی که مفهوم «شهادت» را به عنوان نماد ایمان و پایداری معرفی میکنند
- کمبود خدمات بهداشتی و روانی در کمپها
“خواهران و برادرانمان برای ما الگو هستند؛ شهادت برایشان معنای احیای هویت ملی است.” – بلال، پدر وائل “مفهوم شهادت در میان جوانان کمپها به گونهای است که میتواند بهعنوان روشی برای مقابله با تروما و بیسرپناهی دیده شود.” – نسرین بشارات، روانشناس
در نهایت، خانوادهٔ وائل هنوز در غم و اندوه عمیق زندگی میکنند؛ پدری که تجربهٔ زندان طولانی دارد، مادر که بهدلیل نداشتن حمایتهای روانی دچار اضطراب میشود و برادران که در جستجوی راهی برای عبور از این چرخهٔ خشونت هستند. این داستان نشان میدهد که تروما نه تنها بهصورت فردی، بلکه بهصورت جمعی در جامعهٔ فلسطینی ریشهدار است و نیاز به راهکارهای جامع بهداشت روانی و حمایت بینالمللی دارد.
نتیجهگیری
شهادت جوانان فلسطینی مثل وائل، بازتابی از ترکیبی از درد، ناامنی و امید به آزادی است. برای شکستن این چرخه، نه تنها باید به مشکلات ساختاری مانند فقر و بیکاری پرداخته شود، بلکه برنامههای حمایت روانی‑اجتماعی باید بهسرعت در کمپهای پناهندگان پیادهسازی شوند تا نسل آینده بتواند بهجای مبارزه مسلحانه، مسیرهای صلحآمیز را انتخاب کند.



