دکترین «اول آمریکا»ی ترامپ در حال بازسازی دیپلماسی جهانی
دونالد ترامپ با استفاده از قدرت نظامی و فشار اقتصادی، منافع ایالات متحده را پیش میبرد و نظم جهانی را تغییر داده است.

دکترین «اول آمریکا» و تغییر دیپلماسی جهانی
دکترین سیاست خارجی دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، از زمان آغاز دور دوم ریاستجمهوریاش، نظم جهانی و نقش آمریکا در جهان را با سرعتی خیرهکننده تغییر داده است. این رویکرد، که از سوی منتقدان ترکیبی آشفته از انزواگرایی، چندجانبهگراییزدایی و امپریالیسم خوانده میشود، در عمل یک استراتژی هدفمند و نتیجهمحور است که منافع «اول آمریکا» را در رأس دستور کار قرار میدهد. برخلاف روسای جمهور پیشین، مسیر سیاسی ترامپ با تمرکز بر مذاکرات غیرمتعارف و اعمال فشار، نتایج ملموسی را به همراه داشته است، چنانچه در نمونه گرینلند دیده شد و منجر به افزایش حضور نظامی مشترک آمریکا و دانمارک و خروج نفوذ چین و روسیه گردید. ترامپ معتقد است که با اولویت دادن به قدرت آمریکا، جهان آزاد نیز از ثبات و شکوفایی بیشتری بهرهمند خواهد شد.
دو رکن اصلی دکترین ترامپ
استراتژی ترامپ بر دو ستون اصلی استوار است: قدرت نظامی تقویتشده و تجارت عادلانه. او سازمان ملل متحد را به دلیل ناکارآمدی و ضدیت با منافع آمریکا کنار گذاشته و رویکردی دوجانبه یا منطقهای را ترجیح میدهد. در حوزه دفاعی، اصرار بر افزایش سهم مالی اعضای ناتو توسط کشورهای همپیمان اروپایی و آسیایی، به منظور کاهش هزینه و تقویت بازدارندگی آمریکا، بازنگری در تعهدات ائتلافها را به دنبال داشته است. علاوه بر این، ترامپ ابزارهایی مانند تعرفهها را برای دستیابی به توافقات تجاری منصفانه و پیشبرد اهداف سیاست خارجی خود به کار میگیرد.
تمرکز بر خاورمیانه و ایران
خاورمیانه به کانون اصلی انرژی و سرمایه سیاسی ترامپ تبدیل شده است. دکترین او بر تقویت روابط آمریکا و اسرائیل و گسترش همکاریها با کشورهای عربی از طریق «توافقنامههای ابراهیم» تأکید دارد. ترامپ، بر خلاف دولتهای پیشین، عربستان سعودی را متحدی اساسی و سنگ بنای ثبات منطقهای میداند و از ائتلافهای منطقهای برای دستیابی به آتشبس در غزه استفاده کرده است. وی توسعه اقتصادی غزه را لازمه صلح میداند. با این حال، جایی که ترامپ خط قرمز تعیین میکند، ایران است. دولت ترامپ معتقد است که بیثباتی منطقه ناشی از اقدامات رژیم ایران و حمایت آن از تروریسم است. ترامپ مصمم است که تهدید هستهای ایران را به طور قطعی پایان دهد، چه از طریق نیروی نظامی و چه از طریق توافقی قابل تأیید، تا از هژمونی ایران بر منطقه جلوگیری کند.
- دکترین ترامپ بر اصل «قدرت از طریق صلح و شکوفایی از طریق اهرم فشار» استوار است.
- تأکید بر بازنگری در تعهدات نظامی ائتلافهایی مانند ناتو برای کاهش «بیشباری» آمریکا.
- استفاده از اهرمهای اقتصادی (تجارت و تعرفهها) برای هدایت رفتارهای جهانی.
- چینش مجدد اتحادهای خاورمیانه با تأکید بر نقش محوری عربستان سعودی.
- موضعگیری قاطعانه در برابر ایران با هدف مهار یا تغییر رژیم.
“آنچه غیرمتعارف به نظر میرسد، اغلب اعلامیههای جسورانه و گاهی عامدانه تحریکآمیز ترامپ است که دشمنان را آشفته کرده و اغلب منجر به امتیازگیری و دستیابی به نتایج مطلوب میشود.”
“او به درستی هنر معامله را برای دستیابی به اهدافش تمرین میکند.”
در مجموع، طرفداران دکترین ترامپ معتقدند رویکرد او، هرچند غیرمتعارف باشد، به نتایج استراتژیک ملموسی دست یافته و آمریکا را در جایگاه یک قدرت جهانی مسلط بازتعریف کرده است، شباهتهایی با رویکرد تئودور روزولت در قرن بیستم دارد که بر «به کار بردن چماق بزرگ» تأکید داشت.


