فروپاشی دولت کوبا تهدیدی امنیتی برای ایالات متحده است
امیلی موریس از هاوانا درباره تأثیر تحریم سوخت بر زندگی روزمره و عدم قطعیت ناشی از آن توضیح میدهد.
تأثیر بحران اقتصادی و تحریم بر کوبا
تحلیل وضعیت جاری کوبا نشان میدهد که تحریم سوخت دیگر صرفاً یک اختلاف سیاست انتزاعی نیست، بلکه به بخشی جداییناپذیر از زندگی روزمره مردم تبدیل شده است. این وضعیت شامل محدودیت در برنامههای روزانه، هشدارهای مربوط به قطعی برق عمیقتر، و بهویژه فشار حملونقل است که تحرک، کار و فعالیتهای نهادی مانند آموزش از راه دور را محدود میکند. مهمترین عامل فرسایشی در این میان، عدم قطعیت است؛ زیرا مردم میتوانند با سختیها سازگار شوند، اما نه با ندانستن آنچه در آینده رخ خواهد داد.
امیلی موریس، محقق برجسته مؤسسه قاره آمریکا در کالج دانشگاهی لندن، در مصاحبه با فرانسوا پیکارد در برنامه «اسپاتلایت»، دیدگاههای کلیدی در مورد پویایی سیاسی و اقتصادی کوبا ارائه میدهد. او اشاره میکند که سناریوی محتمل، بنبستی است که با سرخوردگی در ایالات متحده، سختی در کوبا و افزایش نارضایتیهای بینالمللی و داخلی همراه است. برخلاف انتظار برخی، اگر هدف تحریک شکاف بین شهروندان و دولت باشد، ممکن است مکانیزم برعکس عمل کند؛ زیرا هنگامی که سختیها آشکارا به فشار خارجی مرتبط میشوند، اتکا به دولت برای تأمین مایحتاج اساسی اغلب افزایش مییابد.
پیامدهای امنیتی بالقوه
موضوع اصلی در این تحلیل، پتانسیل فروپاشی دولت کوبا و تبعات آن برای امنیت ایالات متحده است. یک خلاء قدرت یا بیثباتی شدید در نزدیکی مرزهای ایالات متحده، همواره به عنوان یک تهدید امنیتی قلمداد میشود. این امر میتواند موجی از مهاجرتهای غیرقابل کنترل یا نفوذ بازیگران خارجی نامطلوب را به همراه داشته باشد.
- تأثیر تحریم: تحریمها به جای تضعیف دولت، در مواقع بحران عمیق، انسجام داخلی حول محور حاکمیت را افزایش دادهاند.
- بحران انرژی: کمبود سوخت تأثیر مخربی بر زیرساختهای اجتماعی و اقتصادی کوبا داشته است.
- عدم قطعیت سیاسی: مهمترین عامل روانی برای مردم کوبا، ندانستن آینده وضعیت انرژی و معیشت است.
- واکنش متقابل: فشار خارجی میتواند منجر به مقاومتی در برابر تغییرات ساختاری شود، زیرا دولت برای حفظ نظم بر منابع محدود خود بیشتر تکیه میکند.
- نقش سیاست خارجی آمریکا: رویکردهای سختگیرانه مانند تحریم (که میتواند با سیاستهای افرادی مانند دونالد ترامپ مرتبط باشد)، در بلندمدت ممکن است نتیجه معکوس دهند.
“علت خورنده اصلی، عدم قطعیت است، حسی که مردم میتوانند با سختی سازگار شوند، اما نه با ندانستن آنچه پیش میآید.”
"اگر هدف تحریک شکاف بین شهروندان و دولت باشد، سازوکار ممکن است در جهت دیگر عمل کند، زیرا وقتی سختیها به وضوح به فشار خارجی مرتبط میشوند، اتکا به دولت برای تأمین اساسی اغلب افزایش مییابد."
به طور کلی، تحلیل نشان میدهد که تشدید فشار اقتصادی بدون چشمانداز روشنی برای بهبود، میتواند وضعیت را پیچیدهتر کرده و احتمال سناریوهایی با پیامدهای امنیتی منطقهای را افزایش دهد، به جای آنکه موجب تغییر سیاسی مطلوب شود.



