آیا تاریخ همه جوامع تا این زمان، تاریخ مبارزه طبقاتی بوده است؟ / چرا حق با مارکس بود؟
نگاهی به کتاب «ما و مانیفست کمونیست» اثر اسلاوی ژیژک که به بررسی تداوم اهمیت نقد اقتصاد سیاسی مارکس در عصر سرمایهداری جهانی میپردازد و تحلیل میکند که چرا امروزه مفاهیم مارکس بیش از هر زمان دیگری وصف حال ماست.
تحلیل ژیژک از مانیفست کمونیست در عصر حاضر
اسلاوی ژیژک در کتاب «ما و مانیفست کمونیست» به بررسی تداوم اهمیت اندیشههای مارکس در جهان معاصر میپردازد. او معتقد است که نه تنها نقد مارکس از اقتصاد سیاسی و طرح کلیاش از پویشهای سرمایه هنوز کاملاً به قوت خود باقی است، بلکه باید یک قدم جلوتر رفت و گفت تازه امروز است که با وجود سرمایهداری جهانی واقعیت به پای این مفاهیم رسیده است.
ویژگیهای طبقه کارگر در مارکسیسم کلاسیک
- تشکیل اکثریت جامعه
- تولید ثروت جامعه
- استثمار شدن اعضا
- نیازمند بودن اعضا
ژیژک اشاره میکند که امروزه هیچیک از این چهار ویژگی را نمیتوان به طبقه کارگر نسبت داد، اما این به معنای بیاعتباری پیشبینیهای مارکس نیست.
تحول استثمار در سرمایهداری مدرن
«امروزه استثمار بیش از پیش به شکل رانت درمیآید و ویژگی سرشتنمای سرمایهداری پساصنعتی تبدیل شدن سود به رانت است.»
ژیژک با مثال ثروت بیل گیتس نشان میدهد که ثروت در سرمایهداری مدرن نه ناشی از تولید بهتر یا استثمار بیرحم کارگران، بلکه از مالکیت بر خرد عمومی و تبدیل آن به رانت نشأت میگیرد.
ظهور اشکال جدید بردهداری
- کارگران مهاجر در شبهجزیره عربستان
- کارگاههای بیگاری در آسیا
- نیروی کار اجباری در آفریقای مرکز
«این آپارتاید جدید، این تکثیر نظاممند صورتهای مختلفی که عملاً بردهداری هستند، نه اتفاقی اسفانگیز بلکه ضرورت ساختاری سرمایهداری جهانی امروز است.»
ژیژک در نهایت به این پارادوکس دیالکتیکی میرسد که مارکس نه تنها بر خطا نبود، بلکه حق با او بود اما به گونهای که خودش هرگز تصور نمیکرد. وقتی واقعیت کاملاً به پای مفهوم رسید، خود آن مفهوم باید دگرگون شود.

