واکاوی مفهوم «حرف مفت» و خطر شبهسیاستمداران و عالمان بیمسئولیت در ایران
گفتوگو با مترجم کتاب «در وسط گود» درباره نقد نسیم طالب به «حرف مفتزنها»؛ متخصصانی که بدون پذیرش مسئولیت، تصمیماتی فاجعهآفرین میگیرند و دانش خود را با پیچیدگیهای توخالی پنهان میکنند.
نقد شارلاتانهای آکادمیک و سیاسی بر اساس نظریه «در وسط گود بودن»
این مطلب به گفتگو با دکتر کیوان شعبانی مقدم، مترجم کتاب «در وسط گود» اثر نسیم نیکلاس طالب، میپردازد و مفهوم محوری این کتاب یعنی «حضور در وسط گود» (Skin in the Game) را واکاوی میکند. این مفهوم بیانگر لزوم تقارن ریسک است؛ به این معنا که هر فردی که تصمیمی میگیرد یا توصیهای ارائه میدهد، باید در زیانهای بالقوه ناشی از آن شریک باشد. گفتگو بر روی نقد شدید طالب به افرادی متمرکز است که طالب آنها را «حرف مفتزن» مینامد؛ کسانی که از جایگاه امن خود، تصمیماتی میگیرند که دیگران متحمل عواقب آن میشوند، بدون آنکه خودشان بهایی بپردازند. این افراد مصداق «متخصصان خطرگریز» هستند که ریسک را از دیدگاه تصمیمگیرنده پنهان میکنند و سیستمها را شکننده میسازند.
طالب نه تنها بر سیاستمداران، بلکه بر بخش بزرگی از دانشگاهیان و متخصصان علوم انسانی که بر سیاست و اقتصاد نظریهپردازی میکنند اما مسئولیت نتایج آن را نمیپذیرند، انگشت انتقاد میگذارد. این افراد برای پنهان کردن بیدانشی خود از زبان پیچیده و اصطلاحات تخصصی غیرضروری استفاده میکنند تا از پاسخگویی فرار کنند. این موضوع بهطور خاص در ایران با پدیده «شبه سیاستمداران و شبه عالمان» که بدون مسئولیت تعیین تکلیف میکنند، بهشدت مشاهده میشود.
تعریف «حرف مفتزن» در دیدگاه طالب
نسیم طالب تفاوت اساسی میان «حرف مفت» هری فرانکفورت (که بیشتر فلسفی است) و مفهوم کاربردی خود قائل است که بر دو ویژگی عینی متمرکز است: عدم حضور در وسط گود و استفاده از پیچیدگیِ توخالی. حرف مفتزن کسی است که نظریاتش توخالی است و برای پوشاندن این پوچی، از زبانی استفاده میکند که مانع از واقعآزمایی عملی میشود. این شامل ژورنالیستهایی که با هیجانسازی افکار عمومی را هدایت میکنند و مشاورانی که فرمولهای موفقیت ارائه میدهند در حالی که خودشان ریسکی متحمل نمیشوند، میشود.
«طالب این مفهوم را به یک ابزار تشخیصی عملی و اجتماعی تبدیل میکند تا بتوانیم ضرررسانترین افراد را در ساختار قدرت و دانش شناسایی کنیم.»
مدرنیته و شکاف مسئولیتپذیری
طالب، مدرنیته را ناقد ساختار مسئولیتپذیری میداند؛ زیرا دولتها و ساختارهای بزرگ، فاصلهای عمیق بین تصمیمگیرندگان و تحملکنندگان پیامدها ایجاد کردهاند. در جوامع سنتی، این فاصله اندک بود، اما در دنیای مدرن، تصمیمات هزاران کیلومتر دورتر مستقیماً بر زندگی مردم عادی تأثیر میگذارد. او معتقد است این ساختار انگیزههای معکوس ایجاد میکند که در آن، پاداش به کسانی میرسد که توهم اطمینان ایجاد میکنند، نه کسانی که دانش واقعی و مسئولیتپذیرند.
- وظیفه شهروندان، تشخیص و افشاگری هوشمندانه این افراد با پرسش «خودتان چقدر پا در وسط گود دارید؟» است.
- راهحل طالب، نهادینه کردن اصل «تقارن ریسک» در قوانین و نهادها برای وادار کردن تصمیمگیرندگان به تحمل هزینۀ اشتباهات است.
- نظام آموزشی کنونی با ایجاد محیط مصنوعی و تأکید بر «سخن گفتن» به جای «عمل کردن»، تولیدکنندۀ این افراد خطرگریز است.
- «روشنفکر ولی احمق» محصول مدرنیته است؛ کسی که با مدرک و واژگان پیچیده، توهم دانش میسازد اما از واقعیتهای ملموس جداست.
- موفقیت دانشگاهی مدرن بر اساس «شایستگی نمایشی» (مانند تعداد ارجاعات درونحلقهای) تعریف شده و فرم بر محتوا پیروز شده است.
«در هر جامعهای که شکاف بین تصمیمگیران و تحملکنندگانِ پیامد عمیق شود و موفقیت اجتماعی بیشتر به "سخنپردازی" گره بخورد تا به "عمل مسئولانه"، مصیبت مدرنیته خودش را نشان میدهد.»
نسل جدید و گریز از مسئولیت
متأسفانه الگوی طالب در مورد نسل Z و آلفا نیز مصداق دارد؛ این نسلها در حال پرورش دادن انفاعلی برای فرار از ریسک و مسئولیتپذیری هستند، اغلب با بهانۀ «تعادل کار و زندگی» به دنبال پاداش بدون پذیرش مسئولیت سنگین میگردند. راه برونرفت، بازطراحی رادیکال آموزشوپرورش براساس اصل «در وسط گود بودن» است، جایی که شکست هزینه دارد و عمل کردن بر حرف زدن ارجحیت یابد تا نسلی ناتوان در پذیرش پیامدهای انتخابهایش تربیت نشود.
