بودجه ۳۵ هزار میلیارد تومانی صدا و سیما و فقدان مخاطب
بررسی انتقادی بودجه نجومی سازمان صدا و سیما و مقایسه وضعیت کنونی آن با دوران دهه شصت، در غیاب مخاطب و تأکید بر هدر رفت بیتالمال.

نقد بودجه کلان صدا و سیما در مقابل عدم استقبال عمومی
مقاله به نقد وضعیت کنونی سازمان صدا و سیما با تخصیص بودجهای نجومی بالغ بر ۳۵ هزار میلیارد تومان میپردازد و آن را با دوران دهه شصت مقایسه میکند. نویسنده معتقد است در حالی که مردم زیر بار تورم فزاینده خم شدهاند، این بودجه عظیم صرف سازمانی میشود که خروجی آن عمدتاً حاوی “نفرتپراکنی” یا بازتولید محتوای سخیف است. این وضعیت به گونهای است که با وجود نمایش بیست و چهار ساعته برنامهها، به دلیل نبود مخاطب، تفاوت چندانی با برفکهای سیاه و سفید دهه شصت ندارد، با این تفاوت که اکنون این برفکها در مقیاسی میلیارد تومانی تکرار میشوند.
در گذشته، تلویزیون با بضاعت کم، پیوند بیشتری با جامعه داشت و تبلیغات معنایی نداشت. اما امروز، این رسانه به “هیولایی عظیمالجثه و بودجهخوار” تبدیل شده که بوروکراسی عریض و طویلش نتوانسته است در رقابت با محتوای شبکههای اجتماعی موفق عمل کند. سهم سرانهی ماهانهی هر ایرانی از این بودجه، رقمی است که اگر به جای صرف شدن برای رسانهای با مخاطب کم، مستقیماً به مردم پرداخت میشد، میتوانست گرهی از معیشت آنها بگشاید.
- تلویزیون کنونی با دهها شبکه، نیروی انسانی زیاد و برنامههای تکراری، به یک بنگاه شبانهروزی اقتصادی بدل شده است.
- فقدان نظارت بیطرف و منطق “هزینه-فایده” باعث شده سازمان صرفاً به “منفور ماندن” عادت کند.
- در عصر ارتباطات پیشرفته، مردم با افزایش قدرت تحلیل، این تخصیص بودجه هنگفت را در تضاد با شرایط سخت اقتصادی میبینند.
- نویسنده ابراز تأسف میکند که سهم متعلق به مردم صرف “آزردن” آنها میشود و شبکهها به ابتذال مشغولند.
- اشاره به این نکته که این وضعیت در حال “رونقبری از مسلمانی” است.
“ایکاش همانگونه که در موقع شروع برنامههای تلویزیونی دهه شصت ناگاه از میان برفکهای سیاه و سفید تلویزیون صدای «شد جمهوری اسلامی به پا، که هم دین دهد هم دنیا به ما...» سر بر میآورد، در انبوه برفکهای سیاسی نیز حقیقتی راستین سر برآورد...”
“با دیدن این توهینها است که مردم برآشفته شده و روح و جانشان به درد میآید که چگونه سهم بودجه متعلق به ما در جهت آزردن ما هزینه میشود.”
در نهایت، پرسش اصلی این است که آیا رسانهای که در خلأ نظارت بیطرف و بدون توجه به رضایت عمومی به روزمرگی دچار شده، هنوز هم میتواند ادعای “ملی بودن” داشته باشد یا تنها شبحی از دورانی سپری شده است که حالا در ابعاد مالی بسیار بزرگتر تکرار میشود.

