اختلال جدی در نظام منزلتها؛ وقتی کار مولد بیارزش و ثروت بیمعنا میشود
مقصود فراستخواه، جامعهشناس، تحلیل میکند که جامعه ایران با بحران منزلت مواجه است؛ جایی که جایگاه اجتماعی مبتنی بر کار، دانش و عقلانیت نیست و این امر به سرخوردگی و تضعیف اعتماد اجتماعی منجر میشود.
تحلیل برجستهی جامعهشناس درباره بحران منزلت در ایران
مقصود فراستخواه، جامعهشناس، در تحلیل وضعیت اجتماعی کنونی ایران، بر وجود یک «اختلال جدی در نظام منزلتها» تأکید میکند. این اختلال نتیجهی گسستگی میان منزلت اجتماعی، معنا و عقلانیت است که در حالت عادی، بنیان ارزیابی اجتماعی افراد را تشکیل میدهند. فراستخواه معتقد است که در شرایط فعلی، پیوند منطقی میان تلاش، دانش و جایگاه اجتماعی از بین رفته است. این امر منجر به وضعیتی شده که ثروت و موقعیتهای اجتماعی لزوماً نتیجهی کار مولد، اندیشهورزی یا مسئولیتپذیری نیستند.
در این تبیین، جامعه با پارادوکسی مواجه است که در آن، افرادی که مشارکت مؤثری در تولید فکری یا اقتصادی ندارند، از منابع و امکانات گستردهای بهرهمند میشوند، در حالی که طبقات زحمتکش و مولد، شامل دانشگاهیان، نویسندگان و کارگران، با حداقلهای معیشتی و جایگاه اجتماعی تضعیفشده دستوپنجه نرم میکنند. این وضعیت نشاندهندهی بیارزشی کار سخت و اندیشهی ناب در معیارهای جدید اجتماعی است.
پیامدهای گسست منزلت و عقلانیت
تداوم این روند، جامعه را به سمت «بحران منزلت» سوق میدهد که پیامدهای عمیقی دارد. این بحران تنها به نابرابری اقتصادی محدود نمیشود، بلکه بیمعنایی، سرخوردگی اجتماعی و فرسایش عقلانیت جمعی را نیز به همراه دارد. هنگامی که تلاش روزانه و دانش تخصصی به جایگاه اجتماعی منجر نشود، انگیزهها برای فعالیتهای سازنده کاهش مییابد و اعتماد عمومی نسبت به ساختار ارزشها از بین میرود.
- تضعیف جایگاه روشنفکران و نخبگان در مقابل افراد بدون مشارکت مولد در اقتصاد.
- جدایی میان شایستگی و دریافت مزایای اجتماعی و اقتصادی.
- کاهش اعتماد اجتماعی و تشدید احساس بیعدالتی در میان طبقات کاری.
- از بین رفتن پیوند اثباتی میان تعهد شغلی و پاداش دریافتی.
- شکلگیری ساختاری که در آن، ثروت از کار مولد و معنا جدا شده است.
«منزلت اجتماعی همزمان با معنا و عقلانیت تعریف میشود و این سه عنصر در کنار هم، بنیان ارزیابی اجتماعی افراد را شکل میدهند. اما زمانی که این پیوند از هم گسسته شود، جامعه دچار بحران میشود.»
«وقتی میان تلاش، معنا و جایگاه اجتماعی رابطهای منطقی برقرار نباشد، اعتماد اجتماعی فرسوده شده و انگیزه برای کار مولد و اندیشهورزی کاهش مییابد.»
در نتیجه، تحلیل فراستخواه هشداری جدی دربارهی فرسایش سرمایههای اجتماعی و فکری کشور است؛ زیرا جامعهای که نتواند برای کار مولد و اندیشهورزی ارزش قائل شود، در بلندمدت دچار بیگانگی ساختاری و فقدان انگیزه خواهد شد. ترمیم نظام منزلتها، مستلزم بازگرداندن عقلانیت به سلسله مراتب ارزشی است.


