تحلیل انتخاب ترامپ و فروپاشی اخلاقی توسط مکاینتایر
بررسی پدیدهی «عاطفهگرایی» مکاینتایر و پیامدهای آن در جامعهای فاقد نظم اخلاقی مشترک، مسئلهای که در انتخاب چهرههایی مانند ترامپ منعکس میشود.
تحلیل فروپاشی اخلاقی و انتخاب ترامپ
مقاله به بررسی دلایل انتخاب چهرهای مانند دونالد ترامپ توسط بخش بزرگی از مردم آمریکا و معضلات اخلاقی مطرح شده در پروندههایی چون جفری اپستین میپردازد. ریشه این مسائل، طبق تحلیل السدیر مکاینتایر، فیلسوف برجستۀ اخلاق، در فروپاشی بنیانهای جمعی اخلاقی جامعه است. در گذشته، مانند دوران ارسطو یا حتی قرونوسطی، ارزشها و هدف زندگی فردی نبودند، بلکه از طریق شبکههای اجتماعی، نقشهای خانوادگی و نظامهای دینی به ارث میرسیدند و یک نظم اخلاقی ذاتی بر جهان حاکم بود. در این ساختارها، معیارهایی برای فضیلتمندی وجود داشت که افراد تلاش میکردند با آنها هماهنگ باشند.
تحول بزرگ زمانی آغاز شد که عصر روشنگری با افسونزدایی از دین و تمرکز بر عقل، اخلاق را به حوزۀ خصوصی سپرد. این تغییر، اولویت را از جامعه به فرد خودمختار منتقل کرد. مکاینتایر این پروژه را شکستخورده میداند زیرا نظامهای اخلاقی ناشی از آن، انتزاعی و نحیف شده و قادر به معنابخشی به زندگی واقعی نبودند. با ویرانی نظامهای منسجم اخلاقی، انسانها در خلأ رها شدند. این خلأ اخلاقی در قرن نوزدهم و بیستم به تلاشهایی برای بازآفرینی معنا منجر شد؛ برای مثال، نیچه اعلام کرد «خدا مرده است» و انسانها باید با ارادۀ خود معنا بیافرینند. با این حال، این تلاشها اغلب به خودشیفتگی، تعصب و اقتدارگرایی انجامید که به جای درمان، بیماری را تشدید کرد.
- در غیاب نظم اخلاقی پایدار، افراد بر اساس آنچه در لحظه درست به نظر میرسد تصمیمگیری میکنند.
- مکاینتایر این رویکرد را “عاطفهگرایی” مینامد که در آن داوریهای اخلاقی صرفاً بیانگر ترجیح یا احساسات فردی هستند.
- این تفکر در نظام سرمایهداری که مبتنی بر ترجیحات فردی مصرفکننده است، طبیعی جلوه میکند.
- نتیجه زندگی در جامعه فاقد اخلاق مشترک، ناتوانی در حل اختلافات است، زیرا هیچ معیار عینی برای اثبات درستی یا نادرستی وجود ندارد.
- در چنین شرایطی، تنها دو راه باقی میماند: اجبار یا فریب.
آلن بلوم اشاره کرده است که در جهانی بیمعیار، مردم به «نسبیگرایانی بیتفاوت» تبدیل میشوند که هرکس کار خود را میکند و هیچکدام اهمیتی ندارند.
مکاینتایر معتقد است که چالشهای اخلاقی معاصر، مانند پذیرش دروغگویی یک رهبر سیاسی، ناشی از سرگردانی اخلاقی انسانها پس از گسست از سنتها و نظامهای اخلاقی جمعی است.
در نهایت، مقاله نشان میدهد که انتخابهای سیاسی و اخلاقی افراد در عصر حاضر، بازتابی از فقدان یک چارچوب اخلاقی مشترک و غالب است که افراد بتوانند بر اساس آن، قضاوتهای عینی خود را شکل دهند. این وضعیت، زمینهساز بحرانهایی است که در آن حقیقت و اخلاق در برابر ترجیحات لحظهای رنگ میبازند.


