مقایسه نگاه سینمایی صدرعاملی و شعر سپانلو در «قایقسواری در تهران»
بررسی فیلم «قایقسواری در تهران» رسول صدرعاملی و تفاوت آن با شعر محمدعلی سپانلو؛ تمرکز بر بازنمایی هویت شهر تهران در دو اثر.
تفاوت نگاه به هویت شهر در شعر و سینما
رسول صدرعاملی با فیلم «قایقسواری در تهران» در چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر حضور یافت. نام این فیلم موجبات کنجکاوی علاقهمندان به ادبیات را برانگیخت، زیرا به نظر میرسید الهامگرفته از شعر مشهور محمدعلی سپانلو با همین عنوان است. سپانلو به عنوان شاعر تهران شناخته میشود و شهر تهران در اشعار او صرفاً یک مکان جغرافیایی نیست، بلکه عنصری زنده، دارای خاطره، زخم و هویتی مستقل است که با تاریخ معاصر ایران همراه میشود. سپانلو، تهران را به یک «سوژه شاعرانه» تبدیل کرد و توانست اجزای شهری مانند خیابانها، کافهها و حتی هوای خاکستری را در تاروپود شعرش بگنجاند. شعر او اغلب تصویری از مدرنیتهای زخمی، خسته و پرتناقض را ارائه میدهد؛ شهری که هم وعده پیشرفت میدهد و هم حس بیپناهی را تقویت میکند. شعر «قایقسواری در تهران» سپانلو، خواننده را در سفری نمادین از شمال تا جنوب شهر هدایت میکند.
تقلای صدرعاملی برای هویتبخشی به تهران
صدرعاملی تلاش کرده است تا با الهام از این شعر، به فیلم خود هویتی تهرانی بدهد و گذری در شهر داشته باشد، هرچند نقش حمایتی شهرداری تهران نیز در این پروژه مطرح شده است. با این حال، نقد اصلی بر فیلم این است که کارگردان در نمایش عناصر زیباییشناسانه شهر ناتوان بوده و نتوانسته شهر را آنطور که باید به مخاطب عرضه کند. تهران در فیلم صدرعاملی بیشتر از طریق نمایش نقشههای ناوبری و نماهای هلیشات، غالباً به شکل شهری آلوده و ترافیکی دیده میشود؛ نمایی که بیشتر مبتنی بر واقعیتهای بیرونی است تا یک نگاه هنری عمیق.
- برخلاف شعر سپانلو که در آن تهران نفس میکشد و فعال است، در فیلم شهر اغلب به پسزمینهای خنثی تقلیل مییابد.
- تلاش برای آشناییزایی تماشاگر با تهران از طریق سفر مصنوعی و ماشینی، نتوانسته است شهر را به عنوان یک موجود هویتمند در پسزمینه روایت تثبیت کند.
- در سینمای جهان، کارگردانانی مانند وودی آلن و مارتین اسکورسیزی شهر (مانند نیویورک) را به عاملی هویتبخش در روایت خود تبدیل کردهاند، اما این اتفاق در فیلم صدرعاملی به دلیل تمرکز فیلمنامه بر روابط شخصیتها رخ نداده است.
«در شعر سپانلو، تهران نفس میکشد، خاطره دارد و مثل موجودی زنده، در متن روایت حضور فعال پیدا میکند.»
فاصله نگاه شاعرانه و نگاه روایی
نیت صدرعاملی احتمالاً ساخت فیلمی شهری با حال و هوای نسبتاً سرخوش بوده است، اما فیلم فاقد اتمسفر و باورپذیری لازم بوده و بیشتر زمان آن در ماشین و خیابانهای شلوغ میگذرد. مقایسه این دو اثر، در حقیقت مقایسه دو نوع نگاه متفاوت به شهر است: نگاه شاعرانهای که با کمترین کلمات، تهران را به «سوژه» بدل میسازد، در مقابل نگاهی صرفاً روایی که با وجود تصاویر متعدد، در جانبخشی به شهر ناموفق است. قایق سپانلو بر موج خاطره و زیست شهری حرکت میکند، در حالی که قایق صدرعاملی بیشتر بر سطح ترافیک میلغزد و فاصله این دو، فاصله میان تصویر صرف و درک زیسته از شهر است.


