انتقاد از نخبگان: مردم خودشان بلدِ اعتراض هستند؛ هنر شما تشدید زخمها نیست
انتقاد از نخبگان فرهنگی و اجتماعی که با دامن زدن به امیدسوزی و عصبانیتسازی، شرایط سخت زندگی مردم را دشوارتر میکنند؛ نقش نخبگی یافتن برونرفت است، نه تشدید مشکلات.
نقد نقش نخبگان در تشدید مشکلات جامعه
در شرایط کنونی که زندگی برای اقشار مختلف مردم با پیچیدگیها و دشواریهایی همراه است، انتقاد شدیدی متوجه برخی نخبگان فرهنگی و اجتماعی است که به جای ارائه راهحل، به امیدسوزی، عصبانیتسازی و هیجانپردازی دامن میزنند. این رویکرد نه تنها دردی از مشکلات مردم دوا نمیکند، بلکه «رینگِ سختِ زندگی» را از آنچه هست، سختتر میسازد. متن تأکید دارد که مردم عادی که در صفهای انتظار، مترو یا تاکسیها هستند، خودشان بهتر از بسیاری از این افراد بلدِ اعتراض و شکایتاند و با ادبیاتِ آه و ناله بیگانه نیستند.
نقش واقعی نخبگی در بحرانها
هنر واقعی یک نخبه در چنین شرایطی، یافتن برونرفت از این وضعیت دشوار است. نخبه کاربلد کسی است که مانند مربی، توان و امید را به فرد ناتوان تزریق کند و اجازه ندهد که او به تماشای مرگ خویش بنشیند. متأسفانه، برخی افراد با تظاهر به دلسوزی، صرفاً به سوگ مرگِ نیامدهی آسیبدیدگان مینشینند، در حالی که وظیفه اصلی، بند آوردن خونریزی یا حداقل ممانعت از تبدیل شدن به مانعی بر سر راه آنهاست. اگر راه حل بلد نیستند، نباید با اقدامات خود وضعیت را بدتر کنند.
- غرولندافزایی بدون پذیرش مسئولیت انسانی و اجتماعی، صرفاً فرار از عذاب وجدان یا تلاش برای فریب دادن دیگران است.
- امروز نیاز به تبدیل دلمردگی و یأس به مسئولیتپذیری مدنی و اخلاقی است.
«آقای نخبه اگر هنری دارد... هنرِ یافتنِ برونرفتاست از گوشه رینگ غبارگرفته و حصارکشیده.»
شکستن چرخه معیوب انتظار
مشکل اصلی در جامعه، گرفتار شدن در یک چرخهی معیوب انتظار است؛ کاسب منتظر ادب مشتری میماند تا انصاف ورزد، و مشتری منتظر انصاف کاسب است تا ادب ورزد. این انتظار متقابل، وضعیت را همینگونه که هست، نگاه میدارد.
«همه شِکوه و ناله و غرولند دارند و معلوم نیست که بالأخره مخاطب کیست؟ مخاطب، من هستم، شما هستید، آنها هستند.»
در نهایت، متن این پرسش را مطرح میکند که آیا «تصمیم» جمعی برای کمی تغییر وجود دارد، یا همگان همچنان منتظر یکدیگر خواهند ماند تا اولین قدم را بردارند.


