بررسی کتاب «رنگ خانه» سجید جاوید: از محیط خصمانه تا محیطی خصمانه دیگر
مرور خاطرات سکریتر سابق کشور درباره نژادپرستی در کودکی، سرشار از صمیمیت و تأثیرگذاری، اما طرح پرسشهای دشوار سیاسی
نقد کتاب «رنگ خانه» سجید جاوید
کتاب «رنگ خانه» خاطرات سجید جاوید، دبیر سابق کشور بریتانیا را روایت میکند؛ سفری از کودکی ترسان در شهر نژادپرست راچدال در دهه ۱۹۷۰ تا تبدیل شدن به یکی از چهرههای اصلی حزب محافظهکار که خود گاهی موجب به حاشیه راندن افرادی شبیه به او میشود. این اثر بیش از آنکه یک شرح حال سیاسی صرف باشد، یک پرتره خانوادگی صمیمی و گاه تکاندهنده و همچنین گزارشی تاریخی از نژاد، طبقه و آرزو در بریتانیای اواخر قرن بیستم است.
فصول ابتدایی کتاب، با صحنههایی از حضور دائمی نئونازیها و شعارهای تحقیرآمیز «فرار کن، پاکی، فرار کن»، تکاندهندهترین بخشهای کتاب را تشکیل میدهند. نژادپرستی در تمام جنبههای زندگی او مستمر و هدفمند بوده است؛ از نقاشیهای دیواری روی پنجرههای مغازه پدرش گرفته تا تحقیرهای روزمره در مدرسه و اتوبوسها، جایی که پدرش با چالش یک نوار رنگی غیررسمی برای راننده اتوبوس شدن مبارزه کرده بود.
جاوید از نمایش دادن بیرحمی بریتانیای دهههای ۱۹۷۰ و ۸۰ نسبت به کودکان آسیایی و سیاهپوست ابایی ندارد. همسایگان و همکاران سفیدپوست به خانواده کمک کردند تا در فضایی با نژادپرستانها همزیستی داشته باشند، اما کتاب به وضوح نشان میدهد که سیستم در مجموع خصمانه بوده، حتی اگر افراد بتوانند مهربان باشند. یکی از مضامین قوی کتاب، مطالعه تأثیرگذار والدین جاوید، به ویژه مادر سختکوش اوست که بیسوادیاش در تضاد با تعهد شدیدش به آموزش پسرانش قرار دارد.
تقاطع تجربیات شخصی و سیاستهای حکومتی
در کنار این خاطرات، داستان جرقه فکری جاوید نیز مطرح میشود؛ معلم خصوصی که به صورت رایگان به او درس میداد، صفحات صورتی روزنامه فایننشال تایمز که در اتوبوس رها شده بود، و حسی که مطالعه میتواند راه فراری مطمئن باشد. با این حال، کتاب با تناقضات سیاسی همراه است. پدر جاوید از بدبینی به مارگارت تاچر به رأی دادن به او میرسد، در حالی که زندگی خودش بین توسعهدهندگان املاک، بدهیها و بازارهای بدون مقررات له میشود.
مرور داستان جاوید در چارچوب یک دهه حکومت حزب محافظهکار، نشان میدهد چگونه حزب او روایت کودکان شبیه به او را مورد سوءاستفاده قرار داده، در حالی که سیاستهایی را تحکیم کرده که زندگی خانوادههایی شبیه به والدین او را سختتر کرده است. به عنوان مثال، زمانی که او وزیر کشور بود، سلب تابعیت شمیمه بیگم در سال ۲۰۱۹، اقدامی شرمآور تلقی میشود. سیاستهای «محیط خصمانه» (hostile environment) مهاجرت که توسط دولتهای متوالی دنبال شد، به طور مستقیم به رسوایی ویندراش منجر شد.
«نژادپرستی و سیاستهای آن اکنون به ویژگیهای تعیینکننده سیاست بریتانیای جریان اصلی تبدیل شدهاند.»
با مقایسه صحنههای نژادپرستی در مدرسه با عملکرد اخیر مقامات سطح بالا، مشخص میشود که پیوستگی به جای گسستگی حاکم است؛ همان تحقیر روزمره یهودیان، سیاهپوستان و آسیاییها ادامه یافته است. تمرکز جاوید بر سالهای اولیه زندگی و سکوت درباره ارتقاء در حزب محافظهکار، یک نقص جدی تلقی میشود، زیرا خواننده انتظار دارد درباره سازوکارهای درونی حزب ورشکسته کنونی نیز صادق باشد.
- خاطرات جاوید نمونهای از تاریخ اجتماعی نژاد و طبقه در بریتانیای قرن بیستم است.
- نویسنده از توصیف خشونت نژادپرستانه در حیاط مدرسه طفره نمیرود.
- نویسندگی جاوید منسجم نیست و میتوانست نیاز به ویرایش دقیقتری داشته باشد.
- تناقض سیاسی در حمایت پدر جاوید از تاچر در عین عقبماندگی اقتصادی برجسته است.
- نقد اساسی وارد شده این است که روایت جاوید موانع ساختاری را کماهمیت جلوه داده و موفقیت اقلیتها را صرفاً نتیجه تلاش بیشتر میداند.
«داستان او، در متن یک دهه اخیر حکومت توری، نشان میدهد که چگونه حزب او روایتهای کودکان شبیه به او را استثمار کرده است در حالی که سیاستهایی را تحکیم میکرد که مردم شبیه والدینش را خرد میکردند.»
در نهایت، این اثر هشداری فوری درباره بریتانیایی است که پیش رو قرار دارد، هرچند که تمرکز نویسنده بر دوران کودکی به جای سیاستهای کنونی حزبش، جای خالی بزرگی باقی گذاشته است.



