فقدان واژههای مثبت برای بو کردن: چرا زبان ما در توصیف عطرهای دلپذیر کوتاهی میکند؟
بررسی این موضوع که چرا برخلاف واژههای فراوان برای توصیف بوی بد (مانند "میگندد" یا "میگندد")، در زبان انگلیسی فعلی برای بیان استشمام یک بوی مطبوع وجود ندارد، و مقایسه با زبانهایی مانند ولزی و کرواتی.
کمبود افعال توصیفکننده بوهای دلپذیر
زبان انگلیسی، اگرچه دارای افعالی چون “reek”، “stink” و “pong” برای توصیف بوهای ناخوشایند است، اما به شکلی آشکار در زمینه توصیف استشمام یک بوی خوشایند دچار کمبود است. نویسنده، آدریان چایلس، این مسئله را با زبانهایی که از نظر واژگانی در این زمینه غنیتر هستند، یعنی ولزی و کرواتی، مقایسه میکند. او به یاد میآورد که چگونه یک بو میتواند او را به لحظهای خاص در گذشته بازگرداند؛ بوی فروشگاه دوچرخهسازی پدربزرگش که ترکیبی از لاستیک، روغن و هیجان خالص بود.
او بر اساس تجارب شنوندگان رادیویی خود، به قدرت زبان ولزی اشاره میکند که واژه “clywed” میتواند به معنای احساس کردن یا درک کردن بو، صدا، لمس یا مزه باشد؛ یعنی هر حسی غیر از بینایی. این نشان میدهد که برخی زبانها قادر به همپوشانی حواس (Synesthesia) در ساختار واژگانی خود هستند که در انگلیسی برای بوی خوش وجود ندارد. به گفته چایلس، فعل «smell» در انگلیسی اغلب خنثی یا متمایل به سمت بوی بد است.
تفاوت زبانها در واژگان بو
در فرهنگ کرواتی، نویسنده به وجود دو فعل مجزا برای بو اشاره میکند: “mirišiti” که منحصراً برای بوی خوش به کار میرود و “smrditi” که مترادف با گندیدن است. آنها حتی یک عبارت رایج دارند: “ni miriši ni smrdi”، که به معنای «نه بو میدهد و نه میگندد»، یعنی یک توصیف خنثی برای چیزی که نه خوب است نه بد؛ عبارتی که مفهوم خود را هنگام ترجمه مستقیم به انگلیسی از دست میدهد.
- قدرت حافظه بویایی میتواند خاطرات قویای را از مکانها و زمانهای دور زنده کند.
- برخی رایحهها مانند وانیل و اسطوخودوس به طور قابل توجهی پاسخهای عاطفی شدیدی را در افراد، از جمله زندانیان، برمیانگیزند (به دلیل تداعی حمام مادربزرگها).
- برخی افراد حتی پس از سالها از دست دادن حس بویایی فیزیکی، قادر به به یاد آوردن و «بو کردن» بوهایی خاص مانند چمن بریده یا بیکن پختهشده هستند.
“زبان ما چیزهای زیادی برای نشان دادن گندیدن، بوی بد و تعفنی دارد، اما هیچ چیز برای دلالت بر اینکه بو مطبوع است.”
این نقص زبانی در انگلیسی، یک جنبه از درک حسی انسان را نادیده میگیرد. در حالی که ما میتوانیم رنگهای بیشماری را توصیف کنیم، در زمینه استشمام رایحههای خوش، واژگان ما دچار محدودیت شدهاند و مجبوریم با صفاتی مانند “nice smell” یا “fragrant” کنار بیاییم، که فاقد نیروی فعل هستند.
نتیجهگیری بر این اساس است که فقدان یک فعل واحد برای توصیف بوی خوب، نشاندهنده یک خلأ جالب در نحوه تفسیر و بیان ادراک حسی انسانها در گفتار روزمره است، هرچند شاعران و نویسندگان از روشهای دیگری برای بیان این احساسات استفاده میکنند.
