رسوایی اپستین: آیا ماجرا صرفاً سیاسی است یا فراتر از آن؟
تمرکز بر بازیکنان فردی و آشفتگیهای سیاسی، تمرکز بر زنستیزی گسترده را کاهش میدهد. مقاله به این نکته میپردازد که چگونه غفلت از ابعاد اصلی ماجرا رخ داده است.
تمرکز بر سیاسیکاری در رسوایی جفری اپستین یک انحراف است
مقاله مارینا هاید به نقد رویکرد کنونی به پرونده جفری اپستین میپردازد و استدلال میکند که تمرکز رسانهها و افکار عمومی بر ابعاد سیاسی و واکنشهای افراد مرتبط، باعث شده است تا هسته اصلی این فاجعه یعنی سوءاستفاده گسترده از زنان و دختران نادیده گرفته شود. نویسنده با اشاره به اظهارات ملیندا فرنچ گیتس، همسر سابق بیل گیتس، که او نیز به نوعی از این مباحث فاصله گرفته، اذعان میدارد که جامعه در حال گریز از پذیرش یک “حسابرسی” واقعی (reckoning) است. او تأکید میکند که تیترهای خبری اصلی، مانند تمرکز بر نقش پیتر مندلسون در بریتانیا، صرفاً یک «فعالیت جابجایی تودهای» است که توسط مردان هدایت میشود تا از پرداختن به واقعیت وحشتناک طرز فکر قدرتمندترین مردان جهان درباره زنان و دختران جلوگیری شود.
“تمرکز وسواسگونه بر بازیکنان فردی و آشفتگیهای سیاسی، مجال کمتری برای تمرکز بر زنستیزی باقی میگذارد. و این برای همه خوب است، اینطور نیست، رفقا؟”
انحراف افکار عمومی و نقش افراد قدرتمند
هاید معتقد است که این تمرکز بر حواشی سیاسی یک «جابهجایی تاریک» از پیش برنامهریزی شده است. او کلیدیترین نکته را ناتوانی نظاممند برای مقابله با ریشههای زنستیزی میداند که بستر چنین سوءاستفادههایی را فراهم کرده است. نویسنده به مصاحبهای بین اپستین و استیو بنون اشاره میکند که در آن اپستین ادعا میکند “آینده متعلق به طرز فکر زنان است”، که بنون آن را تلاشی برای پاک کردن چهرهاش میداند. این تناقض در حالی رخ میدهد که اسناد افشا شده نشان میدهد بنون استراتژیهایی برای اپستین در جهت راهاندازی یک “مرکز اصلی قاچاق انسان با تمرکز بر کودکان و بهرهکشی جنسی” را به عنوان یک راهحل جهانی مطرح کرده بود. این نشان میدهد که پتانسیل سوءاستفادهگران برای تبدیل شرارت به نوعی فعالیت خیریه (مانند راهاندازی “بنیاد جفری اپستین برای قاچاق جنسی نوجوانان”) چقدر جدی بوده است.
- تمرکز بر جنبههای سیاسی ماجرا، در واقع یک مکانیسم دفاعی برای مردان قدرتمند است تا از بررسی ریشههای سوءاستفاده فرار کنند.
- ادعای اپستین مبنی بر حمایت از سازمانهایی نظیر Time’s Up، نمونهای از تلاش برای «تغییر شکل دادن» (shapeshifting) و کسب اعتبار پوشالی است.
- ایمیلهای افشا شده نشان میدهد که شخصیتهایی مانند عکاس اندرس سرانو نیز درگیر دیدگاههای سخیف و طرفدار سوءاستفادهگران بودهاند.
- نویسنده با استناد به گزارش روزنامهنگار جولی کی. براون، بیان میکند که اپستین به این دلیل موفق به فرار شد که تقریباً «تمام عناصر جامعه» به او اجازه داد.
- مقایسههایی بین اظهارات اپستین و استراتژی انکار برت کاواناف در برابر اتهامات آزار جنسی، نشاندهنده الگوهای رفتاری همسان در میان این طبقه است.
“از نوام چامسکی گرفته تا استیو بنون، از بیل گیتس تا شاهزاده سابق اندرو—این موضوع ربطی به چپ یا راست، یا پول نو یا قدیم ندارد.”
نتیجهگیری: ادامه غلبه ساختارهای مردسالارانه
در نهایت، مقاله با این سؤال به پایان میرسد که چه کسی در قدرت، برای حمله به ساختارها و نگرشهایی که اجازه وقوع چنین جنایاتی را دادهاند، اقدامی مؤثر انجام داده است؟ به نظر میرسد که زنان قربانی شده صرفاً به “ابزار طرح داستانی” تبدیل شدهاند تا توجه به «دنیای بظاهر آقایان آزارگر» (pussy-grabbers’ world) که ما در آن زندگی میکنیم، ادامه یابد. افشاگریها صرفاً شفافسازی کردهاند که این ساختارها تاکنون چگونه مخفیانه کار میکردند.


