خشونت دولتی علیه سیاهپوستان آمریکا زمینه را برای فاشیسم آماده کرد
جیسون استنلی استدلال میکند که کشتارهای خودسرانهای که در ایالات متحده رواج داشته، زمینهساز فاشیسم است و پایان این وحشت با انحلال ICE آغاز میشود.
خشونت دولتی آمریکا و ریشههای فاشیسم
مقاله حاضر تحلیلی از رابطه میان خشونتهای ساختاری و تاریخی دولت علیه سیاهپوستان آمریکا و ظهور بالقوه فاشیسم ارائه میدهد. نویسنده، جیسون استنلی، استدلال میکند که فاشیسم از کشتارهای خودسرانهای تغذیه میکند که مدتهاست در ایالات متحده وجود داشته است. او به نقل قولی از یک برنامه Saturday Night Live اشاره میکند که در آن توصیف میشود افسران فدرال به صورت خودسرانه افراد را بر اساس ظاهرشان از ماشینها بیرون میکشند، اتفاقی که برای سیاهپوستان آمریکا همواره وجود داشته اما اکنون که گروههای دیگر را نیز درگیر کرده، به یک “وضعیت اضطراری ملی” تبدیل شده است.
استنلی تئوری “بومرنگ امپریالیستی” را مطرح میکند که بر اساس آن تاکتیکهایی که کشورهای اروپایی علیه افراد بومی در مستعمرات خود به کار بردند، در نهایت به جمعیت داخلی خودشان نیز اعمال میشود. او جمعیت سیاهپوستان آمریکا را نمونهای از یک جمعیت تحت استعمار داخلی میداند. وی تأکید میکند که وقتی سیستمی مانند فاشیسم در جایی (مانند گوانتانامو یا خیابانهای آمریکا) مجاز شمرده شود، سرانجام به همه جا نفوذ خواهد کرد. آیدا بی. ولز نیز در گذشته هشدار داده بود که اعطای حق اعدام برای یک جرم خاص، به معنای اعطای حق اعدام برای هر جرمی است.
فاشیسم: تعمیم خشونتهای استثنایی
برخی استدلال میکنند که وضعیت فعلی صرفاً تداوم رویه همیشگی آمریکاست، اما استنلی معتقد است فاشیسم مشخصاً شامل تعمیم رفتارهای قانونی خودسرانه است که ابتدا در مورد جمعیتهایی اعمال میشد که “کمتر از انسان” تلقی میشدند، و اکنون به کل جمعیت اعمال میگردد. آمریکا همواره بر اساس استثنائات برای برابری شکل گرفته و این استثنائات زمینه سقوط به فاشیسم کامل را فراهم کردهاند. او اشاره میکند که سیاست رسمی دولت جاری برتری نژادی سفید است و اکنون در مرحلهای از خودکامگی هستیم که روزنامهنگاران دستگیر میشوند، به ویژه روزنامهنگاران سیاهپوست.
“فاشیسم از استثنائات برای برابری شهروندی تغذیه میکند و شیوههایی را که بر کسانی که تحتانیتر به نظر میرسند تمرین شده، برای اعمال بر مخالفان سیاسی رژیم به کار میبرد.”
تداوم این روند شامل تشدید حملات علیه مهاجران و هدف قرار دادن گروههای آسیبپذیر مانند جامعه LGBTQ+ است. این وضعیت، نظریههای کلاسیک فاشیسم را در زمان واقعی نشان میدهد که در آن استثنائات به آرمانهای لیبرال به عنوان سکوی پرتابی برای حملهای تمامعیار علیه خود آن آرمانها استفاده میشوند.
پاسخ به فاشیسم
نویسنده نتیجه میگیرد که مقابله با فاشیسم مستلزم انحلال ساختارهای زمینهساز و توجیهگر آن است. این مقابله باید شامل پرداختن به خشونتهای قانونی طولانیمدت علیه جمعیت سیاهپوست، بهویژه در قالب حبس دستهجمعی باشد. واضحترین گام فوری برای از بین بردن ساختار زمینهساز فعلی، لغو اداره مهاجرت و گمرک (ICE) و کل وزارت امنیت داخلی (DHS) است.
“واضحترین گام فوری برای انحلال ساختار پیشینی که ما را به این لحظه رسانده است، لغو ICE است.”
DHS که پس از ۱۱ سپتامبر تأسیس شد، ابزاری ایدهآل برای هر خودکامه آینده در جهت نقض حقوق مدنی همه آمریکاییها است. هر سیاستمداری که مخالف این انحلال باشد، در صعود فاشیسم آمریکایی شریک است.


