چرا غذا به ابزاری برای خودبهینهسازی بیلذت تبدیل شده است؟
عصر «سالاد مایع»، «فیبرماکسینگ» و بازآفرینی میکروبیوم فرارسیده است، اما وعدههای غذایی ما باید درباره لذت بردن نیز باشند.
وقتی غذا به ابزاری برای خودبهینهسازی تبدیل میشود
این روزها شاهد تغییر فرهنگی نگرانکنندهای در نگرش به غذا هستیم؛ جایی که غذا دیگر صرفاً وسیلهای برای تغذیه و لذت نیست، بلکه به ابزاری برای خودبهینهسازی (self-optimise) و رسیدن به معیارهای سلامتی افراطی تبدیل شده است. نویسنده اذعان میکند که افزودن موادی مانند خزه دریایی (sea moss) یا پودر پروتئین شاهدانه به وعدههای غذایی روزانه، تجربهای «ناخوشایند» و شبیه به «خودآزاری» ایجاد کرده است. این افراطگرایی در مصرف مواد مغذی و مکملها، بهویژه در جوامع مرفه غرب، باعث شده است که وعدههای غذایی صرفاً به مجموعهای از واحدهای تغذیهای تبدیل شوند که باید آنها را «مصرف» کرد، نه اینکه از آنها لذت برد. نگرانی از نرسیدن به میزان کافی فیبر، پروتئین یا ریزمغذیها، جایگزین درک واقعی از لذت خوردن شده است؛ بهطوری که برخی افراد بهجای غذاهای مورد علاقه، دانههای چیا یا کنف را صرفاً به خاطر فوایدشان برای کلسترول و سلامت روده مصرف میکنند.
این روند با ظهور اصطلاحاتی مانند «فیبرماکسینگ» (fibremaxxing) و تلاش برای «بازآفرینی میکروبیوم» روده تقویت شده است. شبکههای اجتماعی، بهویژه تیکتاک، مملو از توصیههایی درباره مصرف اسموتیهای دانه چیا یا خوراکیهای حاوی قارچ شیر یال (lion’s mane) برای داشتن پوستی درخشان و سیستم ایمنی قویتر هستند. فروشگاهها مملو از محصولات «متراکم از مواد مغذی» شدهاند و پروتئین موجود در ماستها با حروف بزرگ فریاد زده میشود. نقطه اوج این طرز تفکر، غذاهای بهینهشدهای هستند که نیازی به جویدن هم ندارند، مانند «سالاد مایع» یا مکملهای همه کارهای که ادعا میکنند ۷۰ ماده مغذی مختلف را فراهم میکنند؛ مسئلهای که برخی را به سمت پذیرش رژیمهای غذایی کاملاً مصنوعی مانند Huel سوق میدهد، تنها برای آنکه «دیگر نیازی به فکر کردن درباره غذا نباشد».
- تبدیل غذا به دارو: غذا دیگر برای خوشایند بودن نیست، بلکه صرفاً کارکردی (functional) تلقی میشود که باید نیازهای تغذیهای سختگیرانه را برآورده کند.
- فشار شبکههای اجتماعی: اینفلوئنسرها و شرکتها با ترویج «شاتهای ایمنی»، «بستههای غذای مغز» و پروتئین بارها، اضطراب تغذیهای را تشدید میکنند.
- از دست دادن لذت (Anhedonia): تمرکز بیش از حد بر چگونه غذا خوردن، لذت ذاتی خوردن را از بین برده و باعث شده است که غذا منبع اضطراب شود.
- مشکل طبقاتی لوکس: این وسواسهای غذایی در حالی رخ میدهد که بخش قابل توجهی از جامعه به مواد غذایی اولیه دسترسی مناسب ندارند (بر اساس گزارشها، میلیونها نفر در بریتانیا از ناامنی غذایی رنج میبرند).
- آینده بهینهسازی: روند به سمت جایگزینهای غذایی مایع و کاملاً فرمولهشده که نیازی به تفکر یا لذت ندارند، ادامه دارد.
«وقتی ما سعی میکنیم با دانههای چیا از مرگ فرار کنیم، در واقع بخشهای دیگر وجودمان را نادیده میگیریم. ما لذتی را که به زندگی طعم میدهد، فراموش میکنیم.»
«ما غذا خوردن را تبدیل به راهی برای خودبهینهسازی کردهایم، به جای اینکه یادآوری کنیم که این یک شادی روزمره است.»
در نهایت، نویسنده پیشنهاد میکند که باید از مصرف محتوای اضطرابآور تغذیهای فاصله گرفت و به آنچه واقعاً دوست داریم و لذت میبریم، بازگشت؛ زیرا غذا باید صرفاً برای سیر کردن میکروبیوم نباشد، بلکه برای تغذیه روان و روح نیز حیاتی است.
