دیدگاه رایدهندگان: سیاستمداران مانند ما زندگی نمیکنند و رسوایی ماندلسون این باور را تغییر نمیدهد
واگذاری جایگاه سفیر بریتانیا به پیتر ماندلسون، علیرغم آگاهی از ارتباطش با جفری اپستین، عمق بیاعتمادی عمومی به سیاستمداران و تفاوت سبک زندگی آنها را نشان میدهد.
تحلیل اثر رسوایی ماندلسون بر اعتماد عمومی به سیاستمداران
مقاله جان هریس به بررسی پیامدهای جانبی رسوایی مربوط به پیتر ماندلسون، وزیر تجارت سابق، و تأثیر آن بر تصویر عمومی حزب کارگر و سیاستمداران بریتانیا، به ویژه پس از تصمیم کیر استارمر برای انتصاب او به عنوان سفیر در واشنگتن دیسی میپردازد. هسته اصلی این بحث، عدم توانایی سیاستمداران در متقاعد کردن رایدهندگان به اینکه در خدمت منافع مردم هستند، نه منافع شخصی و طبقه ممتاز است. این بیاعتمادی ریشه دوانده، فراتر از یک رسوایی خاص، به باور عمومی نسبت به بازی وستمینستر به عنوان عرصهای برای ثروت و امتیازات تبدیل شده است.
هریس بر اساس مشاهدات خود در حوزه انتخابیه گورτον و دنتون، بیان میکند که مردم عادی، صرف نظر از گرایش سیاسی، احساس میکنند سیاستمداران درک درستی از سختیهای زندگی روزمره ندارند؛ مثلاً نگرانیهای مربوط به هزینههای گرمایش و مراقبتهای درمانی افراد مسن. این شکاف میان زندگی سیاستمداران و مردم عادی، جایی که یک زن اظهار میکند: “آنها خوب هستند. آنها ثروتمندند.”، در مرکز نارضایتی عمومی قرار دارد. شواهدی از جمله افشای ارتباط ماندلسون با جفری اپستین، این باور را تقویت کرده است که نخبگان دارای نگرشی بیش از حد سهلانگارانه نسبت به فساد ناشی از قدرت و ثروت هستند.
- تصمیم غیرقابل توجیه: انتصاب ماندلسون به عنوان سفیر علیرغم هشدارهای داخلی، نشاندهنده غفلت از قربانیان اپستین و عدم درک عواقب عمومی این تصمیم بود.
- همراستایی با نگرانیهای عمومی: این رسوایی با ترسهای عمومی پیرامون قاچاق انسان، سوءاستفاده سازمانیافته با هواپیماهای خصوصی و جزایر دورافتاده، و نقش افراد بسیار ثروتمندی چون ریچارد برانسون یا بیل گیتس همخوانی دارد.
- انکار تفاوت طبقاتی: شکاف ادراکی درباره تحصیلات و پایگاه اجتماعی رهبران سیاسی (مانند تصورات غلط درباره کیر استارمر) همچنان پابرجاست و رسواییها این تصورات را تقویت میکنند.
- نیاز به تغییر رویکرد: جانشین استارمر باید فراتر از سوابق طبقه کارگری، یک روایت سیاسی قاطع برای نشان دادن اینکه حزب کارگر واقعاً در خدمت مردم است ارائه دهد.
«آنها طوری زندگی نمیکنند که ما زندگی میکنیم.» این جملهای است که مردم، در تقابل با نخبگان سیاسی، مکرراً بیان میکنند.
این بحران فعلی نشان میدهد که اگر حزب کارگر نتواند چالشهای مربوط به عدالت اجتماعی و برابری را بپذیرد، به همان اندازه که فردی که در زمان نگارش همچنان رسماً در رأس قدرت بود، آسیبدیده و کوچک به نظر خواهد رسید.
در نهایت، موفقیت هر رهبر آینده حزب کارگر منوط به ترمیمی اساسی است؛ ترمیمی که نشان دهد ارزشهای اصلی حزب مانند عدالت اجتماعی، برابری و فمینیسم در هر تصمیمی جاری است و سیاستمداران دیگر نمیتوانند خود را از واقعیتهای اقتصادی و اجتماعی اکثریت جامعه جدا بدانند. این فاصله ادراکی، بزرگترین چالش سیاسی حال حاضر است.


