نقد پیتر مندلسون: یک ماکیاولی که خود را قربانی می دانست
تحلیل نویسنده از شخصیت پیتر مندلسون؛ استراتژیست سیاسی بریتانیا که با وجود ارزشگذاری بالا، همواره درگیر بازیهای قدرت و ادعای قربانی بودن بود.
نگاهی به شخصیت پیتر مندلسون: استراتژیست مغرور و قربانینما
مقاله پیشرو تحلیلی انتقادی از شخصیت پیتر مندلسون، اولین «دکتر روابط عمومی» بریتانیا، ارائه میدهد. نویسنده، اندی مکاسمیت، که سابقاً با مندلسون کار کرده است، بر این باور است که نقطه ضعف مهلک او، ماهیت ماکیاولیستیاش بود که همواره او را در لباس قربانی نشان میداد. مکاسمیت اشاره میکند که مندلسون با وجود هوش سرشار و تواناییهای استراتژیک فوقالعادهاش، بهویژه در نوسازی چهره حزب کارگر در دهه ۱۹۸۰، مرتکب اشتباهات احمقانهای شد که ریشه در غرور و تمایل او به قدرت پنهان داشت. این استراتژیست باهوش، همیشه بیش از آنچه مستحق بود، طلبکار بود و در هر شکست، دیگران را مقصر میدانست.
مندلسون در دوران کار خود در حزب کارگر، نقشی کلیدی در تغییر چهره بصری حزب داشت؛ از جمله جایگزینی پرچم سرخ با گل سرخ و استفاده از گروههای کانونی (focus groups). او ارزشمند بود، بهویژه برای تونی بلر. با این حال، بازیهای قدرت او باعث شد که بهشدت منفور و مورد بیاعتمادی قرار گیرد، تا حدی که یکی از همکاران سابقش اظهار کرد که نمیخواهد کنار «مبغوضترین مرد حزب کارگر» بنشیند.
نقاط ضعف شخصیتی و رسواییها
بزرگترین نقص شخصیتی مندلسون، عدم توانایی او در مقاومت در برابر بازیهای قدرت و استفاده از نفوذش برای ضربه زدن به دشمنان بود. هرگاه تبار فساد مالی او با ارتباطات مشکوک با افراد ثروتمند آشکار میشد (وام مخفی از یک نماینده ثروتمند، لطف برای یک میلیاردر هندی، یا خوشگذرانی با الیگارش روسی، اولگ دریپاکا)، او خود را قربانی میدید، نه مقصر. این دیدگاه در سخنرانی معروف او پس از انتخاب مجددش در هارتلپول، جایی که خود را «مبارز نه دستکشنده» توصیف کرد، نمایان بود؛ کلمه «تسلیمشونده» را با خشم بیان میکرد، گویی که مورد ظلم قرار گرفته است.
“هرگونه زمین خوردن عمده در مسیر شغلی پر فراز و نشیب مندلسون زمانی رخ داد که یک ارتباط مشکوک که با کسی ثروتمند برقرار کرده بود، آشکار شد.”
مکاسمیت همچنین خاطرهای از تلاش مندلسون برای تأثیرگذاری بر پوشش خبری خود در روزنامه “Independent” تعریف میکند، جایی که نماینده سابق، مندلسون را «یکی از مغرضترین، بیاطلاعترین، کینهتوزترین و ناخوشایندترین روزنامهنگاران وستمینستر» نامیده بود. این نمونهها نشان میدهد که مندلسون حتی در موقعیتهای عادی نیز انتظار داشت دنیا طبق خواست او بچرخد.
قربانی واقعی کیست؟
نویسنده تأکید میکند که در نهایت، مندلسون یک ماکیاولی دستوپا چلفتی است که با بازیهای خود موجب فاجعه شد. در حالی که شاید او اکنون خود را قربانی بدبختیهای اخیرش (از جمله ادعای دروغگویی برای پذیرش پست سفارت در واشنگتن و ارتباط با جفری اپستین) بداند، اما قربانیان اصلی این داستان نیستند. قربانیان حقیقی، زنانی هستند که توسط اپستین و همکارانش مورد سوءاستفاده قرار گرفتند.
- نبوغ استراتژیک: توانایی بالا در زمینه ارتباطات سیاسی و بازسازی چهره حزب کارگر.
- اعتیاد به قدرت: تمایل مداوم به بازیهای قدرت و نفوذ مخفیانه.
- توهم قربانی بودن: هرگز شکستها را ناشی از اشتباهات خود ندانست و دیگران را سرزنش کرد.
- رسواییهای مالی: مجموعهای از استعفاها و تیترهای بد به دلیل ارتباط با افراد ثروتمند.
- خودشیفتگی: نیاز شدید به تصدیق و عدم تحمل انتقادهای منصفانه.
“اینکه همیشه در یک دنیای ذهنی زندگی کنی که در آن همیشه قربانی توطئهگران دیگر هستی و هرگز به رسمیت شناخته نمیشوی، شادی زیادی به همراه نخواهد داشت.”

