چرا برخی مسافران صندلی وسط هواپیما را انتخاب میکنند؟ از فروتنی تا مزایای اجتماعی
بررسی دلایل انتخاب صندلی وسط هواپیما توسط برخی مسافران، از جمله کسب امتیاز اخلاقی دستههای صندلی تا فرصتی برای ارتباط با غریبهها.
آموختههایی از انتخابکنندگان صندلی وسط هواپیما
انتخاب صندلی وسط در هواپیما به طور سنتی نشانهای از ناخوشایندی و اجبار تلقی میشود، چرا که مسافر بین دو نفر دیگر محبوس میماند. با این حال، مقاله نویسنده، اما بدینگتون، توجه را به افرادی جلب میکند که عمداً این صندلی «ناخوشایند» را انتخاب میکنند، و این امر را تلاشی برای «اصطکاکمحوری» (friction-maxxing) میداند؛ روندی که بر پذیرش ناراحتیهای کوچک برای کسب لذت یا تجربه عمیقتر تأکید دارد. این انتخابهای غیرمتعارف، برداشتی جدید از سفر هوایی ارائه میدهند که فراتر از راحتی صرف است و جنبههای روانشناختی و اجتماعی را در بر میگیرد. برخی از این مسافران، این انتخاب را تلاشی برای تمرین فروتنی ذن میدانند، با این فلسفه که «سپاسگزار باش که پرواز میکنی و همین کافی است».
مزایای ادعایی صندلی وسط
کسانی که صندلی وسط را برمیگزینند، دلایل متفاوتی برای این کار ذکر میکنند. یکی از جذابیتهای مطرح شده، کسب «امتیاز اخلاقی برای هر دو دستهصندلی» است، هرچند نویسنده به چالش عملی این ادعا اشاره میکند. برخی دیگر معتقدند که این صندلی «بهترینهای هر دو جهان» را فراهم میکند؛ امکان تماشای منظره از پنجره و در عین حال «فرار نسبتاً آسانتر» از صندلی ردیف وسط. این افراد، این تجربه را به عنوان فرصتی برای رها کردن «انرژی شخصیت اصلی» میبینند که سفر را کمتر طاقتفرسا میکند.
- انتخاب صندلی وسط به عنوان تمرینی برای کاهش خودمحوری در سفر در نظر گرفته میشود.
- برخی آن را راهی برای مواجهه با نااطمینانی و افزایش سازگاری با محیطهای ناآشنا میدانند.
- فرصت برقراری ارتباط و تبدیل شدن به «چسبِ» اجتماعی میان دو غریبه دیگر.
- راهی برای تجربه اصطکاک مثبت که میتواند منجر به تعاملات معنادارتری شود.
- این انتخاب به طور پارادوکسیکالی، احساس رهایی از انتخابهای زیاد را به همراه دارد.
«اخلاقاً مستحق هر دو دستهصندلی هستید» (موفق باشی که این را به همسایگانت توضیح دهی).”
نگاه روانشناختی به تعاملات
نویسنده با استناد به دیدگاههای روانشناس دکتر گیلیان سندستروم که بر اهمیت صحبت کردن با غریبهها تأکید دارد، به ارزش بالقوه این موقعیت میپردازد. سندستروم معتقد است صحبت کردن با غریبهها فواید بسیاری دارد، از جمله یادگیری، برقراری ارتباط، تحریک خلاقیت و عادت کردن به عدم قطعیت. او که خود داوطلب نشستن در وسط نیست، اما از فرصتهای پیشآمده استفاده میکند، توصیه میکند که در زمان بلند شدن یا فرود با طرح یک سؤال ساده (مانند در مورد خریدهای معاف از عوارض یا نکات مقصد) مکالمه را آغاز کرد. این رویکرد، تجربههای جدید و آموختههایی غیرمنتظره به همراه دارد؛ مانند یادگیری درباره مسابقات دوچرخهسواری در عرض کشور آمریکا.
«رهبری نقش را بپذیرید... شما چسب هستید.» – جیمز کشِن، مسافر صندلی وسط.
در نهایت، پذیرش ناخواسته صندلی وسط میتواند دریچهای باشد به سوی تعاملات انسانی غنیتر، به شرطی که مسافر برای «رهایی از سر و صدا» و استقبال از جامعه کنار خود آماده باشد.

