راجر دیکینز، فیلمبردار برجسته، درباره ۵۰ سال کار پشت دوربین و آینده سینما
راجر دیکینز، استاد چیرهدست سینماتوگرافی، از آثارش از جیمز باند تا «بلید رانر ۲۰۴۹» میگوید و نگرانیهایش را از آینده فیلمسازی ابراز میکند.
راجر دیکینز: ۵۰ سال روایت تصویری و نگرانیها برای آینده سینما
راجر دیکینز، فیلمبردار تحسینشدهای که سابقه همکاری با برادران کوئن، مارتین اسکورسیزی و سم مندس را در کارنامه دارد و برنده جوایز متعددی از جمله دو جایزه اسکار شده است، پس از نیم قرن فعالیت حرفهای، در کتاب خاطرات جدید خود به نام “Reflections: On Cinematography” به بررسی مسیر حرفهای و نگرانیهایش درباره افول هنر فیلمسازی میپردازد. دیکینز که شهرت خود را به خاطر تصاویر بصری خیرهکننده و طبیعیاش، اعم از مناظر بیابانی در «مکانی برای پیرمردها نیست» تا مناظر شهری وهمآلود «بلید رانر ۲۰۴۹»، به دست آورده است، تعریف دقیق سینماتوگرافی را دشوار میداند، هرچند تأکید میکند که هدف اصلی «روایت بصری داستان» است. او این کار را نوعی همکاری گسترده میان صدها نفر میبیند.
دیکینز که دوران کودکی خود را در تاکی، انگلستان، با سختی و گمگشتگی گذراند و به سینما علاقهمند شد، مسیر غیرمنتظرهای را تا تبدیل شدن به یکی از بزرگترین متخصصان این فن طی کرد. او اولین نشانههای مسیر شغلی خود را در میانسالی و حین فیلمبرداری فیلم «۱۹۸۴» مارتین ردفورد احساس کرد. شکلگیری دیدگاه او تحت تأثیر فیلمبرداری مستندها بود که به او آموخت چگونه در شرایط غیرقابل پیشبینی، سریعاً بهترین زوایا را بیابد و این تجربه حیات را عنصری میداند که بسیاری از کارگردانان نسل جدید که در «حباب دنیای فیلم» بزرگ شدهاند، فاقد آن هستند و به همین دلیل «همان فیلمهای لعنتی را بازسازی میکنند».
ظرافتهای فنی و همکاریها در سینماتوگرافی
در کتاب مشترک او و همسرش، جیمز الیس دیکینز، که مشاوره فیلمنامه را نیز بر عهده داشت، جزئیات فنی خلق تصاویر خلقشده توسط دیکینز شرح داده شده است. او به عنوان یک مجسمهساز نور، هواشناس و حلکننده مشکلات عمل میکند. تکنیکهایی مانند تقلید نور طبیعی در زندان «رستگاری در شاوشنگ» یا استفاده از نور سبز در ایستگاه خیابان لیورپول برای شبیهسازی شانگهای در «اسکایفال»، نشاندهنده دقت اوست. همکاری طولانیمدت با برادران کوئن نیز بر اساس این اصل استوار است که آنها دیدگاهی بصری مشخص» دارند، امری که دیکینز آن را به جای محدودیت، «مفرح» میداند. دیکینز همچنین بر اهمیت اپراتوری دوربین توسط خود فیلمبردار تأکید دارد و مخالف فیلمبرداری با چندین دوربین و اتکای بیش از حد به اتاق تدوین برای «پیدا کردن صحنه» است.
- دیکینز کارهای خود را در «بلید رانر ۲۰۴۹» و «فارگو» برجسته میداند.
- او معتقد است سینماتوگرافی خوب نباید جلب توجه کند و نمونه عالی آن فیلم «هاد» با بازی پل نیومن است.
- او از «سوییپ کردنهای دوربین» و نورپردازی فانتزی در فیلمهای مدرن که صرفاً برای تماشاگر حواسپرتی ایجاد میکنند، انتقاد دارد.
- تکنولوژیهای دیجیتال باعث شده است که نیاز به صرف زمان برای نورپردازی دقیق کاهش یابد و به جای آن، تصاویر «صاف» گرفته شده و در پستولید دستکاری شوند.
- دیکینز نسبت به ظهور هوش مصنوعی (AI) در تولید فیلم و استفاده از محوطههای LED (Volume) بیمیلی نشان داده است.
«من دیدن فیلمهای مبتنی بر شخصیت را دلتنگ هستم، فیلمهایی که درباره یک انسان متفاوت یاد میگیریم. این چیزی است که ما در حال حاضر کمبودش را احساس میکنیم.»
«من از فیلمبرداری فیلمها با دهها دوربین خوشم نمیآید. من دقت عمل را دوست دارم؛ به همین دلیل عاشق کار با جوئل و ایتن [کوئن] و دنیس [ویلنژ] بودم. من عاشق فرآیند پیدا کردن صحنه هستم، نه فیلمبرداری محتوای زیاد و پیدا کردن آن در اتاق تدوین. آن کار کسلکننده و تنبلانه است.»
افول صنعت و حفظ دیدگاه
دیکینز نگرانی عمیقی درباره وضعیت صنعت سینما دارد؛ دورانی که با درآمد کمتر، ظهور سرویسهای استریمینگ و سلطه فیلمهای فرانچایزی و ابرقهرمانی تقویت شده که شدیداً وابسته به پرده سبز و CGI هستند. آثار او که بر طبیعی بودن و تضاد دقیق نور و سایه تأکید دارند، در حال تبدیل شدن به یک کالای لوکس از گذشتهای در حال محو شدن است. با وجود انتقادات از سیاستهای هالیوودی و بیزاری از آثار اکشن، او و جیمز از طریق پادکست «تیم دیکینز» تلاش میکنند تا این صنعت را برای تازهواردان شفافسازی کنند. دیکینز در نهایت بر اهمیت عشق به کار، صرفنظر از ماهیت آن، تأکید میکند و خاطره کار یک کشاورز را هنگام ساخت دیوار سنگی بدون ملات به عنوان نمونهای از لذت بردن از کار بیان میکند.

