عجیبترین کریسمس من: انتقال دوست خانواده به اورژانس و وخامت حالش در مسیر
دوست خانواده که همیشه پرانرژی بود، در کریسمس حالش رو به وخامت گذاشت. با وجود اصرار بر سلامتی، ناهار کریسمس را نتوانست بخورد و ما او را به بیمارستان بردیم. در مسیر حالش از ضعف به بیهوشی تبدیل شد و مشخص شد ریهاش سوراخ شده بود.
عجیبترین کریسمس با اورژانس غیرمنتظره
این داستان کریسمس عجیبی را روایت میکند که دوست خانواده با وجود شکستگی دندهها و ممنوعیت پرواز، با ما در شفیلد بود. صبح کریسمس حالش رو به وخامت گذاشت اما همچنان اصرار داشت که سالم است. وقتی ناهار کریسمس را نتوانست بخورد، تصمیم گرفتیم او را به اورژانس ببریم.
- در مسیر بیمارستان، حالش از ضعف به بیپاسخگویی تبدیل شد
- سایر بیماران به انتقال او به بخش کمک کردند
- فضای بیمارستان با تزئینات کریسمسی اما غمگین بود
- پرستاران با وجود دوری از خانواده، با روحیهای بالا خدمت میکردند
- پس از بازگشت به خانه، احساس کردیم کریسمس را از دست دادهایم
"چقدر آمبولانس در روز کریسمس طول میکشد؟" "حقیقت را فدای داستان خوب نکن"
اگرچه دوست ما بهبود یافت، اما ریهاش سوراخ شده بود و بعداً دچار ترومبوز وریدی شد. این واقعه به عنوان "کریسمسی که جان یک نفر را نجات دادم" در خانواده ماندگار شد.

