لیزا ناندی درباره اپستاین، مندلسون و هفته پرفراز و نشیب حزب کارگر
لیزا ناندی، وزیر فرهنگ، درباره جلسات محرمانه، نیاز به همبستگی و لزوم تشخیص لحظه حسابکشی برای دولت صحبت میکند.
مصاحبه با لیزا ناندی؛ وزیر فرهنگ و چالشهای حزب کارگر
این مصاحبه با لیزا ناندی، وزیر فرهنگ، در پی یک هفته پرتلاطم سیاسی برای حزب کارگر انجام شده است، که با وجود فشارهای شدید برای استعفای کیر استارمر، توانست مقاومت کند. ناندی با وجود شرایط بحرانی، رویکردی نسبتاً خوشبینانه اتخاذ کرده و بر اهمیت تمرکز بر اصول بنیادین حزب و مبارزه با نابرابریهای سیستمی تأکید میورزد. او اعتراف میکند که حزب در حال حاضر بیش از حد بر مسائل داخلی و افراد متمرکز شده و از تمرکز بر «مردمی که در اینجا نیستند» غافل مانده است. ناندی محیط دفتر کارش را با اشاراتی به هنر، ادبیات (یک اثر از جورج برنارد شاو) و ورزش (توپ باشگاه بری)، که نمادی از میراث و دغدغههایش است، توصیف میکند.
او نقش تسا جوول را به عنوان مربی خود یادآوری میکند و اذعان دارد که در ابتدای ورود به پارلمان، در جناح چپ سختگیر حزب کارگر قرار داشت. او معتقد است که حزب ابعاد قدرت و توزیع ناعادلانه آن را فراموش کرده است. در پاسخ به این اتهام که دولت جدید شبیه دولتهای ناکارآمد قبلی شده، ناندی از وضعیت ناشی از رسواییهایی مانند پرونده پیتر مندلسون و ارتباطش با جفری اپستاین به عنوان مسائلی «غیرقابل بخشش» یاد میکند و میگوید این حوادث این تصور را القا میکند که سیاستمداران بیش از حد به خود اهمیت میدهند.
لزوم تغییر و مقابله با نابرابری ساختاری
ناندی تأکید میکند که حزب کارگر باید بفهمد دقیقاً «اینجا برای چه کسانی است» و این افراد کسانی هستند که «از نظر سیستمی نادیده گرفته شدهاند و مورد بیاحترامی قرار گرفتهاند.» او به بحران فرهنگی کشور از جمله تمرکز شدید بودجه هنر در لندن اشاره میکند و اقدامات خود برای افزایش بودجه و توزیع آن در سراسر کشور را به عنوان گامی در جهت «بازتوزیع قدرت» معرفی میکند.
«شما آن را یک آشفتگی (shitshow) مینامید، من میگویم غیرقابل بخشش است... آنچه در پروندههای اپستاین آشکار شد این است که گروهی از مردم در این کشور و در سراسر جهان – افراد قدرتمند، ثروتمند، عمدتاً مرد – سیستم را کنترل میکنند، از منافع خود محافظت میکنند و بقیه ما را بیچاره میکنند.»
ناندی معتقد است که حزب کارگر باید رویکردی بزرگتر از صرفاً «کوچککاریها» داشته باشد و برای بازتوزیع قدرت در کشور تلاش کند. او همچنین بر لزوم الگو بودن رهبران حزب تأکید میکند و اینکه باید مانند کشوری باشند که میخواهند ببینند، یعنی کشوری که در آن به حرف یکدیگر گوش داده میشود و احترام متقابل وجود دارد.
پاسخ به انتقادات و آینده حزب
در مواجهه با انتقادات مبنی بر کمکاری او در بخش رسانه، ناندی آشکارا میگوید که هدف او خدمت به کسانی است که دیده نمیشوند. او اشاره میکند که از زمان انتصابش به این سمت، به طور مداوم مورد هدف حملات و انتقادات پشت پرده قرار گرفته است، از جمله انتقادهایی عجیب مانند «چرا ویولنسل نمینوازد.» او با قاطعیت اعلام میکند که برای حمایت از مردم عادی، طرفداران فوتبال و جوانانی که فرصتهایشان از بین رفته، میجنگد و اهمیتی برای نظرات منتقدان قائل نیست.
«من برای مردمی که هر روز بیدار میشوند تلاش میکنم و به آنچه افراد مزخرفی مانند راب هاتون فکر میکنند، اهمیت نمیدهم. تمام شد.»
در پایان، ناندی ابراز امیدواری میکند که دولت زنده خواهد ماند، اما تأکید میکند که حزب کارگر باید با «رنگهای خود بر آستین»، یعنی با هویت اصلیاش به عنوان نیروی حزب کارگر، ظاهر شود و از حالت «دولت اضطرار ملی» خارج شود تا مردم بدانند چرا آنها پاسخگوی مشکلاتشان هستند.


