لحظهای که فهمیدم: وقتی به سمت من خم شد تا ببوسدم، آماده پارو زدن به سمت ساحل بودم
در سال ۲۰۱۵، اندرو نگه و کات الیور در حال داوطلبشدن در وانواتو عاشق یکدیگر شدند. داستان عاشقانهشان با یک گردش پاروسواری در یک خلیج خلوت آغاز شد و با ازدواج و تشکیل خانواده ادامه یافت.
داستان عاشقانه در وانواتو
این داستان روایت کننده عشق اندرو نگه و کات الیور است که در سال ۲۰۱۵ هنگام انجام ماموریت داوطلبانه در وانواتو با یکدیگر آشنا شدند. اندرو که مربی تیم والیبال ساحلی زنان وانواتو بود، در مراسم استقبال داوطلبان جدید با کات آشنا شد. اگرچه اولین بار نبود که همدیگر را میدیدند، اما این بار شیمی قوی بین آنها ایجاد شد.
- اولین قرار آنها دویدن به سمت ساحل و پاروسواری در خلیجی خلوت بود
- آنها درباره خانواده، آرزوها و مسائل اجتماعی مانند حقوق پناهندگان گفتگو کردند
- کات ابتدا اعلام کرد که نمیخواهد در وانواتو با کسی رابطه برقرار کند
- اما درست وقتی اندرو میخواست به سمت ساحل برگردد، کات او را بوسید
«وقتی داشتم آماده میشدم تا ما را به سمت ساحل برگردانم، او به سمت من خم شد تا مرا ببوسد. من متعجب شده بودم، اما بسیار خوشحال بودم.»
پس از این اتفاق، آنها رابطه خود را آغاز کردند که در ابتدا به دلیل فاصله جغرافیایی (کات در جزیره مالکولا و اندرو در پورت ویلا) رابطهای دوری بود. اما کمی بعد، کات به اندرو گفت که دوستش دارد و این اولین باری بود که اندرو این کلمات را به کسی میگفت.
«چند روز بعد، در اتاق هتل کات، او به من گفت که دوستم دارد. من بدون تردید همین حرف را به او گفتم. این اولین باری بود که آن سه کلمه را به کسی میگفتم.»
طوفان بزرگ ماه مارس ۲۰۱۵ آنها را بیش از پیش به هم نزدیک کرد، زمانی که کات به پورت ویلا منتقل شد و آنها با هم در清理 منطقه آسیب دیده همکاری کردند. این تجربیات پیوند عمیقتری بین آنها ایجاد کرد.
امروز پس از یک دهه، آنها ازدواج کردهاند و سه فرزند دارند و قصد دارند برای تجربه زندگی جزیرهای برای کودکانشان به وانواتو بازگردند.




