چگونه پیادهروی خانواده واکر را پس از ترک فرزندان یکپارچه کرد
تجربه لیزا واکر از پیادهروی در مسیر کامینو د سانتیاگو به عنوان خداحافظی و نگاهی به آیندهی خانوادهای که فرزندانشان بزرگ شدهاند.
پیادهروی خانوادگی: احیای ارتباط پس از جدایی
دهه پس از ترک فرزندان از خانه، دورهای است که اغلب بدون سروصدای زیادی سپری میشود. برای لیزا واکر و خانوادهاش، پیادهروی در مسیر کامینو د سانتیاگو به یک خداحافظی برنامهریزینشده و در عین حال یک بستر برای شکلگیری رابطهای جدید تبدیل شد. این تجربه نشان داد که چگونه فعالیتهای مشترک میتوانند سلسله مراتب قدیمی والدین و فرزندان را تضعیف کرده و چهار فرد بزرگسال را در مقام برابر قرار دهند که با پاهای خسته و سلیقههای متفاوت ناهار با هم مذاکره میکنند. این پیادهروی ۳۰ روزه در شکاف باریکی بین پایان تحصیلات و شروع زندگیهای مستقل پسرانش گنجانده شده بود، که نشاندهنده محدودیت زمانی بر روابط دوران کودکی بود.
فرهنگ خانوادگی واکرها همواره بر پیادهروی استوار بوده است؛ از حمل نوزادان در کولهپشتی تا کوهنوردیهای زمستانی. با این حال، در زمان کامینو، زمینههای عاطفی تغییر کرده بود. دیگر تصمیمات از بالا دیکته نمیشد، بلکه به صورت دموکراتیک و گاهی اوقات ناکارآمد گرفته میشد. این فرآیند، تمرینی برای نوع متفاوتی از والدینی بود: مادری که یاد میگیرد فرمان دادن را رها کند. برخلاف تولدها یا مرگها که به صورت عمومی جشن گرفته یا سوگواری میشوند، خروج کودکان بزرگسال از خانه اغلب بدون مراسم خاصی صورت میگیرد؛ یک روز صبح، اتاقهایشان خالی است و صمیمیتهای روزمره ناپدید میشوند.
- پیادهروی به عنوان یک آیین گذار عمل کرد که نیاز به خداحافظی طولانی و غیرمنتظره واکر را برطرف نمود.
- اکنون، آنها حداقل دو بار در سال مسیری را انتخاب میکنند و به عنوان فرد مساوی قدم بر مسیر میگذارند تا ارتباط مستمر خود را حفظ کنند.
- این سفرها زمان مشترک و بدون وقفه را در دنیایی با توجهات پراکنده فراهم میآورند؛ جایی که تلفنها از دسترس خارج شده و مکالمات به آرامی شکل میگیرند.
- پیادهرویهای مشترک اجازه میدهد تا بدون مداخله، هر فرد به زندگی دیگری وارد شود؛ مشاهده نحوه مواجهه با سختیها و سازگاریها.
- این سفرهای پیادهروی، ماهیت فانی زمان مشترک را دربرمیگیرند و به خانواده اجازه میدهند که بدرستی از هم جدا شوند.
“ما دیگر والدین و فرزندان نبودیم. ما چهار نفر بودیم با پاهای دردناک و سلیقههای متضاد برای ناهار.” لیزا واکر این تغییر در پویایی خانواده را به خوبی توصیف میکند.
یکی از پسرانش گفته بود: “به آنها اجازه نده تو را هل دهند، نیازی نیست اگر نمیخواهی زود بیدار شوی.” این طنز زیربنایی نشاندهنده شل شدن ساختار قدرت قدیمی است.
بازگشت لیزا از کامینو با درکی تلخ و شیرین همراه بود: وظیفه اصلی او یعنی بزرگ کردن بچهها به پایان رسیده بود، و اکنون زمان یادگیری وظیفه جدیدی بود. این پیادهرویهای منظم، الگویی برای نحوه تعامل خانواده در حال حاضر شده است. آنها چند بار در سال کولههای خود را برمیدارند، وارد مسیر میشوند و یادآوری میکنند که چگونه میتوانند با هم به جلو حرکت کنند، حتی اگر پس از آن دوباره در شهرها و کشورهای مختلف پراکنده شوند.
