نقد فیلم “Good Luck, Have Fun, Don’t Die” به عنوان تمثیلی درباره صنعت فناوری امروز
فیلم جدید گور وربینسکی، “Good Luck, Have Fun, Don’t Die”، کاوشی عجیب و پرجنبوجوش درباره اضطرابهای ما نسبت به هوش مصنوعی و اعتیاد به صفحه نمایش است.
نقد فیلم “Good Luck, Have Fun, Don’t Die”
فیلم جدید گور وربینسکی، تحت عنوان “Good Luck, Have Fun, Don’t Die”، یک تمثیل پرهیجان درباره لحظه کنونی صنعت فناوری و نگرانیهای فزاینده پیرامون هوش مصنوعی (AI) ارائه میدهد. این فیلم با وجود شباهتهای سطحی به آثاری چون “ترمیناتور” و “ماتریکس” به دلیل داستان سفر در زمان و مبارزه با رباتها، رویکردی بسیار عجیبتر و خیالانگیزتر در اکتشاف اضطرابهای اجتماعی ناشی از فناوریهای امروزی پیش گرفته است. تمرکز اصلی فیلم بر معضل اعتیاد به صفحه نمایش و محتوای بیپایان آنلاین است که ما را از واقعیت دور کرده و پذیرش بیفکرانه فناوریهای جدید را تشویق میکند.
داستان در لس آنجلس کنونی جریان دارد و حول محور مردی ناشناس (با بازی سم راکوال)، که ادعا میکند از آینده آمده، میچرخد. او با ورود به یک غذاخوری و تهدید به انفجار، سعی دارد تعدادی از مشتریان را برای مأموریتی حیاتی به منظور جلوگیری از تبدیل شدن هوش مصنوعی به تهدیدی غیرقابل توقف، متقاعد کند. در حالی که در ابتدا کسی صحبتهای او را جدی نمیگیرد، جزئیات دقیق زندگی آنها باعث میشود شکها کمکم برطرف شوند. این رویکرد به نوعی یادآور ساختار روایتی راشومون است که اجازه میدهد وربینسکی سبک کارگردانی خود را در کاوش لایههای مختلف جامعه امروزی به نمایش بگذارد.
بازتاب اضطرابهای دیجیتال در روایتهای فرعی
فیلم به شیوههای مختلف، تأثیر مخرب فناوری بر زندگی روزمره را منعکس میکند. برای مثال، در یکی از فلشبکها، شاهد تجربهای ترسناک از معلمانی هستیم که دانشآموزانشان توسط سیگنالی مرموز که از تلفنهای همراهشان ساطع میشود، هیپنوتیزم شدهاند. در بخشی دیگر، جنبه دراماتیک رابطه مطرح میشود؛ مانند شخصیت اینگرید (با بازی هالی لو ریچاردسون) که به دلیل آلرژی غیرعادی به سیگنالهای وایفای، در حفظ شغل خود دچار مشکل است. این موقعیتها نشان میدهد که چگونه وابستگی ما به دستگاهها، ساختارهای اجتماعی و شخصی را مختل کرده است.
سبک بصری و ریتم فیلم
فیلمبرداری و سبک بصری فیلم به مراتب اکتیو و پرتحرک است که بازتابدهنده بیقراری شخصیت اصلی آیندهنگر و ایده تداوم تحریک بیش از حد توسط فناوری است. این انرژی بصری در سکانسهای اکشن که موجوداتی شبیه به محصولات بیکیفیت هوش مصنوعی مولد (gen AI slop) به نظر میرسند، به خوبی عمل میکند. با این حال، مؤثرترین لحظات زمانی است که وربینسکی دوربین را کُند میکند تا وضعیت عجیب و غیرعادی جهان کنونی را به تصویر کشد.
“فیلم در تلاش است تا به طور کمدی بیان کند که چگونه سقوط اجتماعی فردا به اعتیاد ما به صفحه نمایش در امروز گره خورده است.”
فیلمنامه متیو رابینسون گاهی کمی شلوغ به نظر میرسد، اما شور و هیجان کلی فیلم، این ایرادات را پوشش میدهد و به مخاطب اجازه میدهد تا در مورد سرعت سرسامآور زندگی در سال ۲۰۲۶ فکر کند. در دورهای که هالیوود عجله دارد همه را به پذیرش دستور کار هوش مصنوعی سوق دهد، دیدن فیلمی که با فوریت هشدار میدهد، حتی با یک بمب بسته شده به سینه، تسکیندهنده است.
“این فیلم تلاشی جسورانه برای گفتن کلماتی است که لازم است در مورد وضعیت فعلی جامعه آنلاین ما شنیده شود.”
در نهایت، “Good Luck, Have Fun, Don’t Die” نمایشی سرگرمکننده از پارانویاهای تکنولوژیک ماست؛ اثری که به طور مؤثر جنون دیجیتال روزمره را به عنوان پیشدرآمدی بر یک فاجعه احتمالی به تصویر میکشد.
