ساختارشکنی ترامپ در نظم جهانی؛ نگاهی به روش پشت “جنون” او
هدف دونالد ترامپ جایگزینی قوانین بینالمللی با حاکمیت زورگویی است و به نظر میرسد در حال دستیابی به آن است.
نظریه جایگزینی نظم بینالمللی با حاکمیت زورگویی
مقاله حاضر به تحلیل عملکرد و اهداف دونالد ترامپ در صحنه جهانی میپردازد و استدلال میکند که اقدامات او، شرکت در مجامع بینالمللی مانند انجمن جهانی اقتصاد (WEF) در داووس، نه یک رفتار تصادفی، بلکه بخشی از تلاشی سازمانیافته برای دگرگون کردن نظام جهانی است. نویسنده بیان میکند که حضور ترامپ در داووس نمایانگر اعلام رئیس جدید برای نظم سرمایهداری بود. اقدامات او، از جمله تهدیدات علیه کشورها و جنگهای تعرفهای، نشاندهنده ظهور یک مدل سرمایهداری است که بیش از قوانین بازار، بر اجبار مستقیم دولتی و رقابت ژئوپلیتیکی استوار است. این رویکرد، که برخی آن را «گسست، نه انتقال» مینامند، نظم مبتنی بر قوانین بینالمللی حاکم بر اقتصاد جهانی را به چالش میکشد.
سرمایهداری نئولیبرال و زوال آن
سیستم غالب برای دههها، شکلی از سرمایهداری نئولیبرال بود که بر پایه بازار آزاد بنا شده بود، اما در واقعیت به سمت یک سیستم بسیار انحصاری گرایش یافت که تصمیمگیریها را در دست گروه کوچکی از مدیران تجاری و سرمایهگذاران ثروتمند متمرکز کرد. این سیستم به نوبه خود منجر به نابرابری بیسابقه، تخریب محیط زیست و فرسایش دموکراسی شده است. نویسنده شباهتهایی بین شرایط فعلی و اواخر قرن نوزدهم ترسیم میکند، زمانی که اقتصاد «بازار آزاد» جهانی منجر به نابرابری عظیم و در نهایت اجتنابناپذیر شدن جنگها شد. در آن دوران، رهبران فاشیست با ادغام قدرت دولتی و انحصارات تجاری، به دنبال منافع شرکتها در مقیاس جهانی بودند.
شباهت ترامپیسم به ریشههای فاشیسم اقتصادی
تحلیلگر استدلال میکند که ترامپ نماینده پدیدهای مشابه است. او از جنایات اقتصادی یا نظامی برای پیشبرد اهداف خود استفاده میکند و آشکارا قدرت حکومتی را برای غنیسازی بزرگترین شرکتها به کار میگیرد، از جمله افزایش یارانههای دولتی و حمایتهای عمومی. با این حال، ماهیت اقدامات او، مانند مداخله در ونزوئلا یا تلاش برای دستیابی به گرینلند برای منابع معدنی حیاتی، گاهی برای کسبوکارهای سنتی نیز گیجکننده به نظر میرسد. این امر نشان میدهد که هدف ترامپ صرفاً ثروتمند کردن سفتهبازان نیست، بلکه او جهان را میدان رقابت قدرتهای بزرگ میبیند که حفظ سلطه آمریکا مستلزم کنترل منابع است، حتی اگر عملیات اکتشافی آنها دشوار باشد.
- هدف اصلی: جایگزینی کامل قوانین بینالمللی با «حاکمیت زورگو».
- ماهیت رویکرد: استفاده از جنگ اقتصادی و نظامی برای وادار کردن بازیگران جهانی به تمکین.
- ریشه مشکل: این روند واکنشی به دینامیکهای ناپایدار در اقتصاد جهانی است و احتمالاً فراتر از دوره ریاست جمهوری ترامپ ادامه خواهد یافت.
- راهحل پیشنهادی: عدم اتکا به انتخابات و ایستادگی فعال در برابر سیاستهای او.
- جایگزین مطلوب: توسعه یک اقتصاد واقعاً دموکراتیک مبتنی بر سرمایهگذاری عمومی و حاکمیت اقتصادی به جای تمرکز شرکتها.
«نظم مبتنی بر قوانین بینالمللی با ریاکاری و استانداردهای دوگانه آکنده است، اما با این حال، این اقتصاد تحت سلطه آمریکا درجاتی از ثبات را برای کشورهایی مانند کانادا به ارمغان آورد؛ امروز، «این معامله دیگر کار نمیکند»»
«فاشیسم تجلی نهایی قدرت انحصاری بود. اقتصادهای فاشیستی با آمیزش قدرت دولتی با انحصارات شرکتی، بسیج صنایع برای توسعه ملیگرایانه و سرکوب نظارت دموکراتیک اقتصادی مشخص میشدند.»
در نهایت، نویسنده تأکید میکند که مقاومت در برابر ترامپ نباید تنها در چارچوب افزایش تعرفهها دیده شود. کشورها باید با اقداماتی مانند محدود کردن دسترسی شرکتهای آمریکایی به قراردادهای خرید، عدم همکاری در مورد مالکیت فکری و تنظیم مقررات مالی و فناوری، شروع به بازنویسی قواعد اقتصادی کنند. این اقدامات نه تنها به تضعیف حامیان ترامپ کمک میکند، بلکه مسیر را برای اقتصادی بازتر و عادلانهتر فراهم میسازد که تمرکزش بر نیازهای شهروندان عادی باشد؛ تنها راه برای جلوگیری از ظهور مجدد اقتدارگرایی که از تمرکز قدرت و ثروت نشأت میگیرد.




